369جز در ارتباط با ارزش ذاتى قرآن ننگريم، دوباره در برابر همان معمّا متوقّف خواهيم شد.
در حقيقت قرآن از سيزده قرن گذشته تا كنون، كاملترين نمونۀ ادبى بهشمار آمده كه زبان عربى توانسته است از آن پرده بردارد. در اين كتاب كمترين اختلال و ناهنجارى بچشم نمىخورد. بلكه نظم بديعى كه قرآن از آن برخوردار بوده در برگيرندۀ همۀ جوانب است. نَفَسِ فرح بخشى كه در طول اين كتاب موج مىزند و در انذارهاى شگفتآور و كوبندهاش و مناظر روشن و شيرين كلام و انديشههاى والا و اوج گيرنده و بالاخره در اسلوب درخشان و اعجازگر قرآن، هيچ نشانى از ناهمگونى و ناهماهنگى ديده نمىشود.
در اينجا بايد به كيفيّت قرار گرفتن اين حروف رمزى كه در ابتداى برخى از سورهها، برخلاف سورههاى ديگر، آمده نكتهاى اضافه كنيم، چرا كه اين نكته خود بر وجود نظم ضمنى مورد نظرى دلالت دارد. ملاحظۀ اين نكته، باعث ابطال فرضيۀ تصادف يا اختلال شخصيّتى در موضع سلبى و ناآگاه مىگردد. خلاصه آنكه، نمىتوانيم اين پديده را به يك حادثۀ روحى يا جسمى ناگهانى كه بر پيامبر(ص) وارد شده، حمل نماييم، همچنين نمىتوانيم اين جريان را در كتابى كه همۀ آن را « كامل » قلمداد مىكنيم، به نقص ادبى تأويل و تفسير كنيم.
بسيارى از مفسّران سعى كردهاند كه مشكل اين حروف پيچيده و رمزى را با توجيهات مختلف و مبهمى حل كنند كه اين توجيهات كم و بيش ملهم از ارزشى جادويى بوده كه اقوام بدوى براى كواكب و ارقام و حروف در نظر مىگرفتند. امّا در تفسير اين حروف، مفسّرانى در مسير تعقّل و اعتدال گام بر مىدارند كه در اين باره با تمام تواضع و فروتنى مىگويند:
« تفسير اين حروف را فقط خدا مىداند »!: اللّٰهُ أَعْلَمُ ..