368موارد ذكر شده در بالا؛ كلمات آغازين سورههايى است كه عقل در يافتن چگونگى آنها هيچ راهى ندارد. ما اعتقاد به تأويل اين حروف نداريم و تنها مىتوانيم بگوييم اين حروف فقط اشاراتى است كه مورد اتّفاقى همگان بوده و يا آنكه حروف رمزهاى سرّى متعلّق به يك موضوع مىباشد كه تنها ذاتى آگاه آنهم بهطور سرّى و محرمانه آن را فهميده است. آيا آن ذات، مىتواند محمّد(ص) باشد؟ بايد اقرار كرد كه محمّد(ص) در اين حالت، موضع سلبى ندارد، بلكه بر عكس با روشى آگاهانه كه نشأت گرفته از تفكّر مىباشد، در انتخاب اين حروف و در تفسير آن مدخليّت داشته، تا بتواند موضوعى درك شده را با هماهنگى به طريقۀ سلبى، تعيين نمايد، در اينجا متوجّه تعارض آشكارى بين اين حالت و نقش سلبى معيّن اين ذات، خواهيم شد. از طرف ديگر، ناگزير خواهيم بود كه اين حروف الفبايى را موجوداتى رمزى و بيگانه از مفهوم يك فرد « امّى » و انديشۀ او تلقّى كنيم، به نحوى كه اين آيات را نزد او فاقد هر گونه مفهوم و معناى علمى بدانيم و در نتيجه معانى آنها ناگفته و پوشيده باقى بماند. بنابراين اشتباه كردهايم اگر بگوييم حرفهايى اينچنين، مىتواند در فكر فردى « امّى » دخيل باشد. آنهم در حالت مخصوص « دريافت وحى » بنابراين آيا مىتوان گفت كه اين امر فقط اختلالى در شعور موقّتاً مضطرب بوده است؟ يا اختلالى بوده كه در اثر بيمارى دستگاه صوتى، كه پزشكان آن را « Laglossolalie » (گرفتگى زبان) مىنامند، ايجاد شده است 1؟ امّا همانطور كه در مقياس اوّل ملاحظه كرديم، پيامبر(ص) در وقت دريافت وحى در متعادلترين وضعيّت خود از جنبههاى مختلف روانى و عقلى و بدنى بسر مىبرده، و تاريخ در اين نقطه براى ما جاى كوچكترين ابهامى باقى نگذارده است، با اين وصف نمىتوان براى حلّ اين عارضۀ جسمانى، در شخصيّت « محمّد (ص)» فرضى در نظر گرفت.
از ديگر سو، ما در احاديث و ساير سخنان باز مانده از او (ص)، هيچ اثرى از اين كلمات مغلق نمىيابيم و نيز هيچ روايت مشافهى از پيامبر(ص) در دست نيست كه مشتمل بر اين « حروف رمزى آغازين » باشد.
حال اگر بخواهيم، بدون تعجيل در قضاوت بر ريشه و يا ذات و طبيعت اين « علايم غير قابل درك »، آنها، را از « شخصيّت محمّد (ص)» جدا ساخته بهطورى كه به آنها