294بتپرستان گشوده بود. ولى قرآن در آيات خود نسبت به اين مسأله از عامترين زاويۀ انسانى نگاه كرده و چنين مىگويد:
« هركس بكشد كسى را نه در برابر كسى يا فسادى در زمين، گويى همۀ مردم را كشته است ».
« وآن كس كه زنده سازدش گويى همۀ مردم را زنده كرده است 1»
يكى از نتايج مهمّ اين اصل، حلّ مشكل بردهدارى براى اوّلين بار در تاريخ زندگى بشريّت بود. آزاد ساختن برده، مرحلهاى ضرورى جهت لغو بردهدارى، كه به منزلۀ پايهاى اساسى در فعّاليّتهاى جوامع باستانى بود، بهشمار مىآمد.
بدين وسيله قرآن، آزادى بردگان را همچون حكمى اخلاقى و كلّى قرار داد. به ترتيبى كه اگر يك مسلمان به نوعى در اطاعت يكى از فرامين شرعى كوتاهى مىكرد و سپس قصد توبه مىنمود، آزاد كردن برده (بنده) به مثابۀ شرطى شرعى براى قبول توبه و آمرزش تلقّى مىشد 2.
در اينجا اگر در پى مقايسه و وجه شبه بين قرآن و كتب مقدّس باشيم باز هم وجهۀ مشخّصۀ قرآن و ويژگى و برترى آن نسبت به كتب آسمانى سابق، نمايان خواهد گرديد.
تاريخ وحدانّيت
آيين ابراهيمى پيشينهاى دارد كه اعمال و حركات پيامبران اين دين را در بر مىگيرد. چه بسا در فصل آينده بتوانيم وجوه تشابه حيرتآورى را ميان قرآن و كتاب مقدّس مشاهده كنيم. تاريخ پيامبران از ابراهيم تا زكريا و يحيى و مريم 3 و مسيح(عليهم السلام) تكرار مىشود. قرآن گاهى همان داستانها را بازگو مىكند و گاهى نيز موارد تاريخى ديگرى را يادآور مىشود كه تنها ويژۀ پيامبر و يا پيامبران خاص است. مانند داستان هود، و داستان صالح و شترش، داستان لقمان، داستان اصحاب كهف و