274مىگردد. و بررسى اين فكر و نيز رابطۀ آن با بقيّۀ حلقههاى اين مجموعه از روى قدرتى آفريننده و نظم دهنده پرده برمىدارد، كه همۀ اينها (در آن موقعيّت خاصِّ روانى پيامبر(ص)، در لحظۀ دريافت وحى و حتّى در ديگر موقعيّتهاى طبيعى او « به شرط اثبات نتايج مقياس اوّل 1») ممكن نيست كه در شخصيّت محمّد(ص) جمع گشته باشد.
- در واقع چه خواهيم گفت، در مورد انديشهاى كه قبلاً به آن فكر نشده و نيز ممكن نبوده است در آن حالتى كه بدان دچار مىگشته به آن بيانديشد؟!...
و چه خواهيم گفت در مورد اين هماهنگى و نظم متّصل تعاليمى كه اين فكر را عرضه مىدارد، در حالى كه خود اين هماهنگى مبتنى بر اراده و تفكّر و نظم نبوده است؟!...
- روشن است كه ما نمىتوانيم اين مطلب را در نگاه اوّل تصوّر كنيم و گذشته از اين اگر فرض آن بود كه ممكن است فكر و انديشهاى به صورت ناخود آگاه و غير ارادى در فردى بهوجود آيد، لكن پيامبر(ص) هيچ زمان مادّى در اختيار نداشته تا بتواند تفكّرات خود را در لحظه برق آساى وحى تصوّر كرده، آنها را سر و سامان بخشد!
- در آينده خواهيم ديد كه اين تعاليم از افكار و انديشههايى حكايت مىكرند كه تماماً از حوزۀ تفكّر مردم عصر محمّد(ص)، بلكه از حوزۀ تفكّرات انسانها خارج بوده است. ما براى اثبات اين نكته نمونههايى از اين قبيل مسائل را در فصل (موضوعات و مواقف قرآنى) مطرح ساختهايم.
- اينك ما براى قضاوت دربارۀ ارتباط وحدت وحى با شخصيّت محمّد(ص)، معيارى ترتيب مىدهيم.
- ما با كمال تأسّف اطمينان نداريم كه نمونههايى كه در اين مبحث به بررسى آن پرداختهايم تماماً نشانگر اين ارتباط باشند و يا جزيى از آن را نمايان سازند؟
- امّا راه خروج از اين مشكل نيز فراهم است. بدين طريق كه وقتى ما تمام اين وحدت وحى شده را به عنوان مجموعهاى از آيات متوالى در نظر بگيريم كه در تكميل اين انديشه سهم دارند، اين تعداد هم مىتواند تا حدّاقّل ممكن، يعنى يك آيه تنزيل نموده، و تا حدّاكثر ممكن، يعنى يك سورۀ كامل، صعود نمايد.