223مثلاً در روز دفن تنها پسرش ابراهيم، كه داشت به سن بلوغ مىرسيد - كسوف كلى رخ داد. مردم اين كسوف ناگهان را نشانهاى از همدردى طبيعت با پيامبر(ص) دانستند! لكن او با دورانديشى خاص خود متذكّر كجانديشى آنان گرديد و فرمود:
« خورشيد و ماه دو نشانه از نشانههاى خدايند و براى مرگ و زندگى كسى نمىگيرند 1».
تفصيل تاريخى را كه « سيرۀ نبوى » با اين بساطت و سادگى براى ما روايت مىكند، اخلاص مطلق محمّد(ص) است و نيز به ما خاطر نشان مىكند كه عقايد شخصى وى قائم بر زمينههاى شبه معجزه نبوده است.
در هر حال در پرتو نور اين سند موثّق روحى امكان ندارد كه ما اين اعتقاد را نتيجۀ استعداد عقلى غير سليم بدانيم و يا براى تفسير برخى از حوادثى كه در درون يا بيرون اين شخصيّت رخ مىدهد آن را به نشانهاى از عالم بالا توجّه دهيم. چون محمّد(ص) داراى فكر و روحى قاطع است و تمايل ندارد براى تأييد رسالت خود به عاملى غير از يگانه معجزهاش - قرآن - متّكى باشد.
اسطورۀ محمّدى (ص) اينك به اوج خود رسيده و دعوت نبوى به منتهاى خود واصل شده، او خود اين نكته را دريافته است. وى به « معاذبن جبل » صحابىاى كه براى تبليغ اسلام در يمن، راهى آن ديار است، آخرين وصاياى خويش را املا مىنمايد او در حال وداع با وى، چنين مىگويد:
« اگر تقدير چنان بود كه بار ديگر ترا ببينم سفارشهاى لازم را براى تو خواهم گفت، امّا اين آخرين بارى است كه با تو سخن مىگويم و ما پس از اين با هم نخواهيم بود مگر در روز حشر 2».
ابوبكر و عمر هم چنين احساسى را نسبت به پيامبر(ص) داشتند، آنها فهميده بودند كه عمر وحى به پايان خود نزديك شده است. همچنين در اين آيات قرآنى به پايان قريب الوقوع و نزديك رسالت نيز اشارت رفته است:
« چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد و بينى مردم را كه دستهدسته در دين خدا وارد مىشوند. پس پروردگارت را تسبيحگو و از او آمرزش طلب كه اوست بسيار توبه