224
پذيرنده 1»
به هر حال همۀ قرائن بر اين واقعيّت دلالت دارد كه رسول خدا(ص) به نزديك شدن پايان عمر خويش واقف است. او مىخواست وصاياى آخرينش را به امّت املا كند و بدين منظور مناسبت عظيم و باشكوهى را اختيار كرد. پيامبر(ص) در اين سال (سال آخر عمرش) به انجام دادن فريضۀ حجّ اظهار تمايل نمود و هزاران تن به قصد زيارت خانۀ خدا مدينه را ترك كرده، با او همراه شدند. حُجّاج ديگرى نيز از اطراف و كناف جزيرۀ العرب به مكّه آمده به آنان پيوستند. در اينجا پيامبر تمام شعائر حج را به انجام رسانيد، گويى مىخواست بدينگونه چگونگى انجام دادن مناسك حج را در اذهان معاصرانش تثبيت كند تا اين اعمال از طريق نسل معاصر به نسلهاى بعدى منتقل شود.
سپس برشتر خود سوار شد و از كوه عرفات بالا رفت و آخرين خطبۀ خود (خطبۀ وداع) را ايراد كرد.
يكى از ياران بلند آواز وى نيز انتخاب شد تا سخنان رسول را جمله جمله در ميان مردم بانگ دهد.
به هنگام غروب خورشيد، در حاليكه سايۀ پيامبر(ص) بر بلنداى كوه عرفات محو مىشد، بنظر مىرسيد همچون روز كه اينك در دروازۀ افق رنگ مىباخت او نيز از دنيا آهنگ كوچ كرده است. سخنان وى مانند آوايى ملكوتى به گوش مردم مىرسيد و آنان اندوهبار و خاموش در حالى كه از شدّت تأثّر، سرها را به زير افكنده بودند به نداى او گوش مىسپردند. پيامبر(ص) در پايان سخنانش بانگ برآورد: « آيا رسالتم را ابلاغ كردم؟ 2» و جمعيّت در كمال اندوه و بهت يك صدا پاسخ مىگفتند: « آرى... سوگند به خدا آرى 3».