150معاصر وى « ميخا 1» و « هوشع 2» تشكيل داد، انبيايى كه نيامده بودند تا وعدۀ بشارت و آمرزش و غفران را دهند، بلكه آمده بودند تا وعيد عقوبت و بلا و كيفر را ابلاغ كنند. تفسير و تحليل چنين روندى از جهت تاريخى آنست كه در آن دوران دو امر بسيار مهم رخ نمود:
1- سقوط مقام و درجۀ پروردگار عالميان ( ربّ العالمين ) به حدّ يك معبود منحصراً قومى؟!
2- وارد شدن بسيارى از شعائر و رسوم « آشورى - كلدانى » در مراسم عبادت خداوندگار و بهطور كلّى در رسوم و آداب عبادى، تا آنجا كه در شهر « بيت المقدّس » خورشيد با شور و هيجان آتشينى مورد تقديس و ستايش و پرستش قرار گرفته بود و بر طبق اظهار نظر مورّخان آن عصر، در شهر مزبور:
« اشخاصى در حالى كه شاخههايى از درخت خرما را در دست داشتند در جوار خود محراب پروردگار، خورشيد را به هنگام طلوع پرستش مىكردند. »
لكن در اين مجال بايد به اين « واقعيّت » نيز توجّه نمود كه در دوران تاريخى ياد شده، هر چند بر اثر اين تلفيق زهرآگين و التقاط ميان تمايلات ملّى و انديشههاى مذهبى، مستواى روحى مردم منحط گشته و در سطح بسيار پايينى قرار گرفته بود، امّا كوششهاى دينى در زمينۀ بزرگداشت شعائر پرستشگاهها و پيشرفت و گسترش مراسم و تشريفات مربوط به معابد، روح تصوّفگرا و عرفانى بنىاسرائيل را تغذيه مىكرد و با