149توارت) در پژوهشهاى خويش پيرامون « اسناد و منابع دينى »، كتاب مقدّس را از همۀ صفات و جنبههاى صحت تاريخى مجرّد ساخته است، به جز كتاب « ارمياء » را...
و با اين حال ما اراده كردهايم از سيّئات و سياهكارىهاى « نقد جديدِ » كتاب مقدّس بپرهيزيم، نقد فريبكارانهاى كه به نظر ما و با اين تعميم افراطى كه به « شكّ دكارتى » مىدهد، خطاى بزرگى است در فهم و درك طبيعت موضوع و غالباً هم به تفسير و تحليل اسفبارى نسبت به حقايق نفسى و قضاياى روانى - كه در مسئلۀ مورد بحث ما - شالوده و اساس كار بهشمار مىآيند، منجر خواهد شد...
نبوّت راستين و ادّعاى نبوّت!
تعميم افراطى و اسفبارى كه بر اساس « شكّ دكارتى » مورد بررسى قرار گرفت، به اين نتيجه اسفانگيز منتهى شد كه:
موضوع « نبوّت » را در ميان مجموعهاى از رخدادهاى روانى كه به نام «پديدههاى باطنى 1» مورد بررسى قرار گرفتهاند، قرار مىدهد.
به عقيدۀ ما اين « تعميم » (براى نخستين بار از مصادر عبرى گرفته شده و به طرز مخصوص منسوب به آن منابع مىباشد، منابعى كه غالباً « نقد جديد » مستندات خود را از آنها بهدست مىآورد).
اين مستندات، در واقع همان مآخذ و مدارك مخطوط اسرائيلى است كه مربوط به قرن هفتم و ششم قبل از ميلاد مىباشد و در حقيقت مصدر اوّليه آگاهىهاى بنيادين از نهضت پيامبرى است 2.
و همين انحطاط اخلاقى و دينى بود كه موضوع و زمينۀ دعوت انبيايى را چون « عاموس 3» و دو