204عالمترند. پس در ميان ايشان تخصيص علىّ كرد و گفت: إنّه هادٍ مَهدي يَسلك لكم المحجّةُ البيضاء و إنّه أقضَىالامّة و إنّه يُقاتل عَلَي تأويل القُرآن كما قاتَلَ رسولُ الله على تَنزيله، يعنى: به درستى كه على راه نماينده، و راه يافته است، و به راه روشن رود؛ و به درستى كه او قاضى و حاكمترين امّت است، و او جهاد و قتال مىكند برتأويل قرآن، همچنان كه رسول خدا قتال كرد بر تنزيل قرآن.
و در كتاب مجتبى آمده: عن علىّ فى قوله تعالى:
الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ
(عنكبوت:2) قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّه :
مَا هَذِهِ الْفِتْنَةُ قَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ [ مُبْتَلًى ] وَ مُبْتَلًى بِكَ وَ إِنَّكَ مُخَاصَمٌ فَأعِدَّ لِلْخُصُومَةِ
[بحار: 69/28]
يعنى: از علىّ عليه السلام روايت است در اين آيه[كه] مفهوم آن است كه: اى مردمان! مپندارند كه ايشان را بگذارند كه ايشان گويند، ما ايمان آورديم و ايشان را آزمايش نكردند و نيازمودند. گفتم: يا رسول اللّه! اين چه آزمودنى باشد؟ پيغمبر عليه السلام فرمود: يا على! به درستى كهآزمايش كرده و آزموده تو باشى، و آن كه با تو مبتلى و ممتحن باشد، و به درستى كه با تو خصومت كنند. پس كارسازى خصومت كن.
و به اجماع، درحرب خيبر، ابوبكر و عمر متأخّر افتادند و على متقدّم. كما رَوَي العامّة: لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُه يعنى: همچنان كه عامه روايت كردند كه پيغمبر فرمود در حرب خيبر كه: من هر آينه رايت را به مردى مىدهم كه او خدا و رسول خدا را دوست دارد، و خدا و رسول وى را دوست دارند.
و به اجماع مفسّران در اداى نُه آيه از سوره برائت على مقدّم بود و ابوبكر مؤخّر، چنان كه گفتند: چون نُه آيه آمد، رسول آن را به ابوبكر داد و به موسم فرستاد. جبرئيل آمد و گفت: خدا سلام مىرساند ومىگويد كه: لَا يُؤَدِّيهَا عَنْكَ إِلَّا أنْتَ أوْ رَجُلٌ مِنْكَ، يعنى: نرساند اين آيتها را از تو الاّ تو يا مردى از اهل