151(انبياء:34) ؛ و مانند اين آيات، با اينكه بر اين آيات عالم بود، لكن رسول را از جمله محتالان و طرّاران توهّم و تصوّر كرد و در تمارض و تماوت، يعنى چنان نمايد كه مرده است و نباشد، و حقّ اين دوم است، به دليل آن كه گفت: دستها و پاىهاى مردم ببرد، لكن اين نيز باطل است به حكم آيه:
وَ إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ بِهِ (نحل:126)؛ و حقّ تعالى مُثله و نكال از امّت محمّد صلّى الله عليه وآله برداشت در روز توبه وحشى [قاتل] عمّ رسول حمزه سيّد الشهدا؛ و كشف ابوبكر از روى رسول دلالت بر آن است كه وى نيز رسول را طرّارى و محتال دانست، و الاّ مخالفت به رسول نمىكردى؛ و چون عمر را مرگ رسول متيقّن شد، بايستى كه بر وفق
اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ
(بقره:156) [75] كلمه استرجاع گفتى. حمد و ثناى خداى تعالى گفتن بارى فضل او بود، واين مبنى بر آن است كه ايشان خرّم و فرحناك بودند به مرگ رسول صلّى الله عليه و آله، يا منتظر مرگ او براى خلافت او. آخر.
بخارى مىگويد: عن ابن عباس أنّ أبابكر خرج [و عمر] يُكلّم الناس، قال يا عمر! اجلس. فأبى أن يجلس فأقبل الناس اليه و تركوا عمر، فقال أبوبكر: أما بعد منكان منكم يعبد محمّداً فإنّ محمّداً قد مات و من كان منكم يعبدالله فإنّ الله حيّ لايَموت قال الله تعالى: وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّٰهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللّٰهُ الشّٰاكِرِينَ (آل عمران:144) و قال: والله لكان الناس لم يعلموا أنّ الله أنزل هذه الاية حتي تلاها أبوبكر فتلقّاها منه النّاس كلّهم فما أسمع بشراً من الناس إلاّ يتلوها، [بخارى: 143/5] يعنى: روايت مىكند از عبداللّه عبّاس كه وى گفت: ابوبكر بيرون آمد و با مردم سخن مىگفت. گفت: اى عمر! بنشين و عمر نمىنشست. مردمان روى به ابوبكر نهادند و عمر را رها كردند و بگذاشتند. پس ابوبكر گفت: اما بعد؛ هر كه از شما محمّد را مىپرستيد، محمّد مرد، و هركه از شما خدا را مىپرستيد خدا زنده است كه هرگز نميرد.