150و عن عائشة كما ذكره البخاري: أنَّ رَسُولَ اللَّهِ [صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ] مَاتَ وَأبُوبَكْرٍ بِالسُّنحِ ، قَالَ يعْنِي بِالْعَالِيَةِ، فَقَامَ عُمَرُ يَقُولُ:
وَ اللَّهِ مَا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله. قَالَتْ وَ قَالَ عُمَرُ: وَ اللَّهِ مَا كَانَ يَقَعُ فِي نَفْسِي إِلَّا ذَلكَ، وَلَيَبْعَثَنَّهُ اللَّهُ فَلَيُقَطِّعَنَّ أيْدِيَ رِجَالٍ وَ أرْجُلَهُمْ، فَجَاءَ أبُو بَكْرٍ فَكَشَفَ عَنْ [وَجْهِ] رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله فَقَبَّلَهُ، وَ قَالَ بِأبِي أنْتَ وَ أُمِّي طِبْتَ حَيّاً وَ مَيِّتاً، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يُذِيقُكَ اللَّهُ الْمَوْتَتَيْنِ أبَداً، ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ أيُّهَا الْحَالِفُ عَلَى رسلِكَ، فَلَمَّا تَكَلَّمَ أبُوبَكْرٍ جَلَسَ عُمَرُ، فَحَمِدَ اللَّهَ [أبُو بَكْرٍ] .
يعنى: خبرى ديگر از عايشه روايت است همچنان كه بخارى ياد كرده است كه رسول خدا وفات كرد و ابوبكر در فلان موضع بود. عمر برخاست و مىگفت كه: واللّه رسول خدا نمرده است. عايشه مىگويد كه، عمر گفت: والله كه به خاطر من جز از اين چيزى ديگر بر نمىآيد كه پيغمبر وفات نكرده است و خدا او را بفرستد كه او دستها و پاىهاى مردانى چند را ببرد. پس ابوبكر بيامد و جامه از روى رسول صلّى الله عليه وآله برگرفت و وى را ببوسيد و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد! خوش بويى! خواه زنده و خواه مرده. به حقّ آن خدايى كه جان من در قبضه قدرت او است، خداى تعالى تو را دو مرگ نچشاند هرگز. بعد از آن بيرون رفت و گفت: اى سوگند خورنده! باهوش باش. چون ابوبكر اين سخن بگفت عمر بنشست و حمد خدا بكرد.
الاشكال عليه:
مخالف مىگويد كه، عمر اعلم زمانه بود و خليفه دوم. پس بايستى كه شك نكردى در مرگ رسول، مگر كه قرآن را تمام نخوانده بود، يا استماع نكرده بود، يا به علم تواريخ اطّلاع به هم نرسانيده بود، چرا كه حق تعالى در حال حيات، به رسول گفت:
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
(الزمر:30)؛ و رسول صلّى الله عليه وآله بعد از ورود اين آيه يازده سال زنده بود؛ و همچنين آيه: وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلىٰ أَعْقٰابِكُمْ
(آل عمران:144)
و آيه:
وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ