93غروب شد گفتند مركب صبح حركت خواهد كرد، شب را در كشتى مانديم صداهاى ساز و آواز و رقص و تار و طنبور، تا نيمههاى شب از هر گوشه بغداد بلند بود، به درجهاى كه گوئى تمام «بغداد» يك مجلس رقص و طرب شده بود، و آزادى آنها آزادى را از ما سلب كرد، و مانع خواب و استراحت شد. طرّادهها 1 و بلمها و قايقها، تا نصف شب روى «دجله» در حركت بودند و آمد و رفت مىكردند، راكبين آنها هم مشغول ساز و آواز بودند، چراغهاى برق طرفين «دجله» هم روشن بود، و انعكاس آنها به روى آب بىتماشا نبود.
از اهل «حضرت عبدالعظيم»، آقا «سيد جواد روضهخوان» و «حاج ملا صادق» نيز، در اين كشتى سوارند. آقاى «آقا سيد عزيزاللّٰه» كه در «نجف» بنا شد با ما مسافرت كنند، با «آقا سيد ابوطالب» كه در «كربلا» جا گذاشتيم، در مدت اقامت «كاظمين» ملحق شدند. «حاج ابوالحسن» در «كاظمين» استخدام شد و همراه است.
معاينه پزشكى
پنجشنبه بيست و يكم شوال مطابق «هفدهم سرطان»، ديشب خواب و استراحت درستى نداشتيم، از يك طرف صدا و نداهاى اهل شهر مانع بود، و از طرفى خيالات مسافرت دريا و خطرات آن و اخبارى كه راجع به ناامنىهاى «هندوستان» و «حجاز» مسموع شده بود، و تشويش از احوال مملكت و خانوادههاى خودمان و هزاران افكار ديگر، جملگى خواب را بر ما حرام كرد.