94صبح امروز هم كه بنا بود مركب حركت كند نكرد، معلوم شد مسافرين بايد بروند در شعبه بلديه، آنها را معاينه طبى كنند،خواهى نخواهى پياده شده رفتيم، و طبيب دولتى همه را معاينه كرد و چون كسى مريض نبود، اجازه مسافرت به همه داده شد.
مجدداً برگشته سوار مركب شديم، مقارن ظهر بود كه مركب به حركت افتاد اما خيلى آهسته مىرفت، و مركب موسوم به «بصره» كه با ما حركت كرد، و «حاج ملا محمّد حضرت عبدالعظيمى» هم در آن بود، از ما پيش افتاد و رفت. در يك فرسخى «بغداد» مركب ما ايستاد، معلوم شد مخزن نفتش شكسته، مقدار زيادى نفت سياه به روى آب صاف دجله ريخت، بعد از دو ساعتى آن را تعمير كردند و دوباره نفت از انبارى كه در كنار ساحل براى فروش نفت حاضر است خريدند.
مركب حركت كرد، نزديك غروب رسيديم به قصبۀ «گراده»، كه آن را «جراده» هم مىگويند. و چون مركب ما به ساعت منظم نرسيده بود، جسر گراده را بسته بودند و مركب نمىتوانست بگذرد، بنابراين شب را لنگ بوديم و به مناسبت ليله جمعه و شب اول مسافرت بحرى، ذكر مصيبت «حضرت سيدالشهدا عليه السلام » و قرائت حديث شريف كسا به عمل آمد، و از خستگىهاى متواليه شب را به راحتى خوابيديم.
مدفن سلمان
جمعه بيست و دوم شوّال مطابق «هجدهم سرطان»، اول آفتاب «جسر گراده» را باز كردند، و مركب ما به حركت افتاد. كمكم باغات «بغداد» از نظر غايب شد و يك صحراى غيرمسكون و غيرمزروعى پيش آمد، پيچ و خم «دجله» هم زيادتر شد، مقارن ظهر رسيديم به «سلمان پاك» كه