92و راجع به حمل بستن با آن، كه معمول آن است كه هر كس در حمل يكى از حملهدارها وارد مىشود و خود را كنترات مىكند، و با وجود اصرار و جديت زياد بعضى از حملهدارها، مثل «حاج فاضل» و «حاج سيد جعفر» و غيرهما خود را آزاد گذاشتيم. منتها با «حاج سيد جعفر» قرار گذارديم در رفتن و برگشتن با ما همراهى كند، و راهنمائى و معاضدت بنمايد، ما هم حقالزحمۀ او به قدر شئونات خود دربارۀ او منظور بنماييم، چند روز قبل مشارٌاليه بليط كشتى «بغداد» به «بصره» برايمان گرفت، و در اين روز كه چهارشنبه بيستم شوال است در خدمت «حضرت موسى بن جعفر» و «حضرت امام محمّد تقى عليهما السلام » زيارت وداع بجا آورده، جان و مال خود را نزد آن بزرگواران به امانت سپرديم.
پس از نقل اثاثيه به «بغداد»، خودمان براى دو ساعت به غروب، كنار واگون حاضر شده و پس از توديع با آقايان مشايعين سوار واگون شديم، و بعد از ساعتى پياده شده از «بغداد كهنه» به «بغداد نو» رفتيم و در كشتى سوار شديم، قريب صد نفر مسافر در اين كشتى هستند كه هنوز درست جابجا نشده، و اثاثيه خود را مرتب نكردهاند. اسم اين كشتى «دجله» است و از قرار مذكور همان مركبى است كه سابقاً بين «بغداد» و «سامره» حركت مىكرده، عرض آن هفت و طولش شانزده ذرع مىشود، اطاقهاى تحتانى كه دور تا دور ايوان دارد و تقريباً مساوى سطح آب «شط» است. محل عملهجات و مخزن ذغال و نفت و غيره است. سطحۀ 1 آن كه در حكم پشتبام اطاقهاست، به كلى صاف و مسطح است، و سرتاسر با يك چادرى پوشيده شده است، مسافرين به روى اين سطحه جا گرفتهاند.