39حوضها همه شكسته و بىآب است، علفهاى هرزه و چمن لاى نظامىها 1 و سنگفرشها روييده، بعضى از عمارات از زيادى خرابى متروك و غير مسكون است، واقعاً انسان از بىاعتبارى دنيا حيرت مىكند.
قشون انگليس
عجيبتر آن كه، همين شهر كه وقتى در خارج آن هشتاد هزار قشون ايرانى دفيله 2 مىدادند، در مقابل نظر «پادشاه صفوى» نمايشات سوارى و تيراندازى مىدادند، حال در خيابانهاى همين شهر اتومبيل هاى حامل «قشون انگليس»، كه تماماً «هندى» هستند مجال عبور و مرور به مردم نمىدهند، و بيرون شهر براى همين تحفههاى «هندوستان» اردوگاه تشكيل شده، من نمىدانم اين آدمهاى پوست و استخوانى كه زير آفتاب «هند» سوخته و سياه شدهاند در ممكت ما چه مىخواهند، شايد براى انتقام از عمليات ما كه در سنه 1151 هجرى در مملكت آنها كرده، يعنى با سى چهل هزار قشون تا «دهلى» پايتخت آنها را فتح و تصرف نموديم آمدهاند، يا براى مطالبۀ خون يكصد و بيست هزار نفر از آنها - چنانچه «جمس فريزر» در سفرنامه خود نوشته و حاضر واقعه بوده - كه در روز يكشنبه يازدهم ذىالحجه سنه 1151، توسّط دو سه هزار نفر از نظاميان خودمان ريختيم، آمدهاند. گمان نمىكنم به اين خيالات باشند اگر اينها آنقدر باحس و شرافتطلب بودند، نه آن روزها را مىديدند، نه امروز ميليونها از آنها اسير و مزدور دزدان دريائى مىشدند.