40الحاصل همان قدر كه ابتداى گردش ما در شهر مفرّح 1 بود، انتهاى آن اسفآور و غمانگيز شد.
قزوين
شهر «قزوين» از شهرهاى قديمى است، حصارى كه فعلاً دارد به امر «زبيده» زوجۀ «هارونالرشيد» در سنه 173 بنا شده، و لفظ «قزوين» اتفاقاً در تاريخ آن است، چنانچه لفظ «رشت» در تاريخ بناى آن شهر است، فاصله «قزوين» به «درياى خزر» خيلى كم است، شايد ده دوازده فرسخ بشود، و به همين مناسبت بعضى از علماء صدر اسلام، «درياى خزر» را «بحيرۀ قزوين» نوشتهاند.
بعد از صرف نهار كه در منزل «مشهدى ابراهيم» شد، مشغول كم و زياد كردن اسباب و اثاثيه شديم، يعنى يك مقدار اسباب لازمه به قدرى كه بتوانيم با كالسكه همراه ببريم كنار گذارده، زياده از آن را به ميزبان خود سپرديم كه به «طهران» بفرستد، و براى چهار ساعت به غروب مانده، روز سهشنبه سوار شده از خيابان «رشت» عبور، و با آقا «سيد محمّد» و «مشهدى ابراهيم»، كه تا دروازه به مشايعت آمده بودند خداحافظى كرده رانديم.
راهى كه مستقيماً به طرف مغرب ممتد است جاده «رشت» است، ولى خط سير ما به جنوب و راه «همدان» است كه توسط «روسها»، ده پانزده سال قبل شوسه شده و خيلى محكم ساخته شده است در يك دهى ورود كرده استراحت نموديم.