223پا به طرف شمال و سر به جانب جنوب است، و به اصطلاح جنازه را رو به مشرق و قبله دفن كردهاند، زيرا كه «مكۀ معظمه» درست در سمت مشرق «جده» واقع است، حالا ديگر از صحت اصل دفن «حضرت حوا» در اين نقطه، و مطابقت طول مزبور با قامت آن حضرت، و وجود خانۀ «كعبه» و «مسجدالحرام» در آن زمان، و وجوب مواجهه روى بيت با آن، من به كلى بىاطلاع و بىخبرم.
رابعاً در ايام توقف «جده» كتاب تاريخ مكه موسوم به «الإعلام بأعلام بيتاللّٰه الحرام» كه در «مكۀ معظمه» خريدم، و از تمام تغيير و تبديلات و احداثات كه در ابنيه «مسجدالحرام» و آثار مجاورۀ آن در هر زمان روى داده بحث مىكند، تحت مطالعۀ من در آمد و به يك سلسله اطلاعات مفيده برخوردم، كه با عدم ضرورت ترجمه تمام آن لازم دانستم يك قسمت بسيار مختصرى از آن را ترجمه، و در اين اوراق كه صورت يك سفرنامه به خود گرفته است يادداشت نمايم.
ترجمۀ كتاب
راجع به «مسجدالحرام»، زمانى كه حضرت «ابراهيم خليل» - على نبيّنا و آله و عليهالسلام - بناى خانۀ «كعبه» را نمود، اطراف و حول و حوش آن ابداً معمور و مسكون نبود، متدرجاً اعقاب آن حضرت و بعضى قبائل و عشاير قديمه آن سرزمين، شروع به مجاورت و سكونت در آنجا نمودند، لكن از نقطهنظر حرمت «بيتاللّٰه»، خانهها و منازل خود را مجاور و متصل به حرم نمىساختند، و منازل آنها با «كعبه» خيلى فاصله داشت، تا آن كه «قصى بن كلاب» كه يكى از اجداد «حضرت رسول صلى الله عليه و آله » و در زمان خود رئيس قوم و شيخ قبيله و حافظ حرم بود امر نمود، كه تمام عشيره و