202
كتابفروشىهاى مدينه
شنبه بيست و پنجم محرم، مطابق «هيجدهم ميزان»، مدت يك هفته بود كه من در دكانهاى كتابفروشى «مدينه» تجسس از بعضى كتب مىنمودم و كتاب مهمى نيافتم، جز يك جلد كتاب موسوم به «وفاء الوفاء باخبار آلالمصطفى» كه در واقع تاريخ زندگانى «حضرت ختمى مرتبت» است، با تفصيل بناى «مسجد نبوى» و تغييراتى كه توسط خلفاى سلاطين، در ازمنۀ مختلفه در آن داده شده، و شرح تمام مقامات متبركه و مساجد و «مشاهد» مدينه و اطراف آن. ضمناً با يك نفر كتابفروش موسوم به «سيد حسن اوليازاده» آشنا و مأنوس شده بودم، و با مشاراليه در دكانش كراراً مباحثات مذهبى مىكردم، و خيلى مستعد و متمايل به تشيع بود.
و امروز بر حسب وعدهاى كه با مشاراليه و «حاج شيخ عباس على واعظ خراسانى» كرده بوديم در محضر «قاضى عبدالغنى كابلىالأصل» مجاور «مدينه» رفته، و مدت مديدى با قاضى مزبور كه مردى فاضل و عالم و مطلع از جميع كتب شيعه و عقايد و فتاواى علما ما بود، و در فن محاوره و مجادله يد طولائى داشت مشغول مباحثه بوديم. موضوع صحبت از اين بود، كه حكم الهى در باب تعيين جانشنين براى رئيس مسلمين چيست؟ هرگاه عدم تعيين و تنصيص و يا تفويض به جماعت مسلمين بوده، چنان كه مىگويند «پيغمبر اكرم» كرده، پس «خليفۀ اول» چرا برخلاف آن رفتار، و «خليفه ثانى» را جانشين خود قرار داد؟ و اگر نصب جانشين لازم بوده چرا «پيغمبر» و «عثمان بن عفان» نكردند؟ و اگر رأى جماعت در انتخاب خليفه لازم بوده، چرا خليفۀ ثانى، امر را به نظر چند نفر احاله نمود، و اين حق را از ساير مسلمين سلب كرده؟ و نيز مدتى صحبت از عدم اختصاص «آيه تطهير» به «خمسۀ طيبه» چنانچه عامه