180گردش به داخل قصبه هم رفتيم، دكاكين زيادى در طرفين يك كوچه به شكل بازار بود، و از خوراكى فقط گوشت و مرغ زنده و خرما براى فروش داشتند، و اطراف قصبه باغات زيادى مشجر به درخت خرما بود، روغن بليسان اصل، در «رابغ» فراوان است، رفقا خريدارى كردند. از قرار معلوم استخراج آن در اين نواحى به عمل مىآيد و به «مكه» و ساير نقاط به عنوان مالالتجاره فرستاده مىشود.
هواى «رابغ» به واسطه اتصال و مجاورت آن با دريا، مرطوب و عفونى است و آبهاى آن از چاه كشيده مىشود و خيلى شور و بدمزه است، در كنار صحرائى كه چادرهاى حجاج را زده بودند چاههاى كثيرى كندهاند، و كنار هر چاه گودالى حفر نمودهاند به شكل حوض، كه از آب چاه پر مىكنند، و حجاج يك قروش داده، در آن گودال آب شستشو مىكردند، اما نمىگذاشتند كسى در آن صابون بزند، اين گودالهاى آب، براى ما چندان محتاجاليه نبود، و براى حجاج شامى كه به «مكه» مىروند ساخته شدهاند، زيرا كه ميقات شامىها «جحفه» است كه در اين زمان مخروبه و غيرمسكون است و «رابغ» كه محاذات با «جحفه» دارد، امروز محلى است كه حجاج شامى از آن مىگذرند و بايد آنجا محرم شوند، و اين گودالهاى آب براى غسل احرام آنها تهيه شده است. امشب را معمولاً در «رابغ» لنگ كرديم.
عزادارى در كاروان
امروز چهارشنبه هشتم محرم مطابق «اول ميزان»، 1 علاوه بر مجلس روضه ما، چندين مجلس ديگر در قافله منعقد شده بود، و به مناسبت ليلۀ