181تاسوعا عزادارى خوبى به عمل آمد، اما افسوس كه در «مدينۀ منوره» نبوديم.
اهالى «رابغ» در تعصب و عداوت با روافض مشهوراند، و به حالت عزادارى ما مىخنديدند و استهزاء مىكردند، و حملهدارها و عكامها، آنها را تهديد و دفع مىكردند، از قرار مذكور قديماً هيچ كس در اين حدود جرأت نداشت اظهار تشيع كند، و نماز را هم مجبور بود از راه تقيه دست بسته بخواند والّا خون او مباح و هدر بود، لكن اين ايام بحمداللّٰه، ما در كمال آزادى بوديم.
امروز قافله كه در «جده» از ما عقب افتاده بود رسيد، و از قرار مسموع حرامى به آنها هم اذيت و آزار كرده است، امشب بنا بود ما حركت كنيم لكن نمىدانم به چه سبب باز لنگ كردند، شايد علتش سه چهار قروشى بود كه چند نفر عرب شبانه در چادرها آمده و به عنوان حقالحفاظ از هر حاجى مىگرفتند.
روز تاسوعا
امروز پنجشنبه نهم محرم يومالتاسوعا، مطابق «دوم ميزان»، سه ساعت از روز گذشته، قافله حركت كرد، و طرف عصر زمينها و جلگههاى مسطح تمام شده، داخل يك رشته كوهستانى شديم كه معبر آن خيلى تنگ و پرپيچ و خم بود، و هرچند حركت ما در وسط روز بود، به واسطه وزش نسيم هوا خنك بود و بد نگذشت.
امروز يك نفر حاجى خراسانى كه سوار «شوپايه» بود، غفلتاً سرش گيج رفت و هر چند جمالها او را روى شتر نگاه داشتند و نگذاشتند بيفتد بالأخره افتاد، و بعد از نيم ساعت مرد و جنازهاش را به روى شتر بسته