179وحشيان قسىّالقلب حفظ نمايد.
نزديك ظهر چند نفر اعراب با تفنگ و خنجر به چادرها آمده و از هر نفرى يك قروش به عنوان حقالارض اين چند ساعت توقف گرفتند، و براى نيم ساعت از ظهر گذشته سوار شده با قافله به حركت افتاديم، اراضى اين حدود به واسطه مجاورت با دريا، كه از دور نمايان بود به كلى مرطوب و گلآلود بود.
اول شب عكامها و جمالها سفارش مىكردند كه امشب نخوابيد و غفلت نكنيد، زيرا كه خطر حرامى در پيش است و تا مهتاب بود اثرى از حرامى ظاهر نشد، لكن بعد از غروب ماه، در تمام قافله كه طول آن يك فرسخ، و مركّب از چهار پنج صف در رديف يكديگر بود، مشعلهاى زياد روشن كردند و از هر گوشه تفنگ شليك مىنمودند، و به محض اين كه يك تير تفنگ صدا مىكرد، تمام عكامها و شاگرد عكامها، يك دفعه فرياد مىكشيدند «بره بره» بعد به فاصله يكى دو دقيقه، دسته ديگرى فرياد مىزدند «اذبحوه اذبحوه» جمله اول كنايه از اين است كه بيابان را بهپائيد حرامى در بيابان است، جمله ثانى كنايه است از اين كه حال كه حرامى را زديد او را بكشيد و سرش را ببريد، هر چند عموماً در وحشت بوديم لكن نمايش باتماشائى داشتيم، اتفاقاً امشب حرامى دستبردى نزد و فقط «حاج حسّون» حملهدار چون روز با جمالها نزاع كرده بود، شب او را غافلگير و به اسم حرامى كتك مفرط و زخم زيادى به او زدند.
رابغ
امروز سهشنبه هفتم محرم مطابق «سىام سنبله»، قبل از طلوع آفتاب رسيديم به «رابغ»، چادرهاى ما را در خارج قصبه زده بودند، و براى