178نوشتم، در اينجا دو قطعه زمين مشجر به درختهاى خرما، و چند چادر از اعراب موجود بود. و از مايحتاج قافله فقط هيزم و علوفه داشتند كه مىفروختند، و آب چاهها شيرين و شور بالإختلاف فروخته مىشد.
از «جده» تا «ذهبان» چهارده ساعت سوار شتر بوديم، و مسافت آن قريب شش يا هفت فرسخ مىشود، امروز هم مثل روزهاى گذشته مجلس روضه در چادر ما منعقد بود.
قافله از ظهر شروع به حركت كرد، ما هم به نوبۀ خود براى چهار ساعت به غروب سوار شديم، مدت روز تا نيمه شب كه مهتاب داشتيم راحت بوديم، ولى از نصف شب تا صبح چندين دفعه از جلو و عقب ما، صداى ضجّه و ناله و فرياد زياد بلند شد، مىگفتند حرامى (دزد) دستبرد زده است، تمام مردم در وحشت و اضطراب بودند.
حمله حرامىها
امروز دوشنبه ششم محرم مطابق «بيست و نهم سنبله»، نزديك به طلوع آفتاب رسيديم به منزل «كُظَيْمه» بالتصغير، كه تا «ذهبان» هفت فرسخ فاصله دارد و ما در ظرف پانزده ساعت طى كرديم «كظيمه» در واقع يك قصبهاى است كه ده پانزده باب دكاكين، و چندين خانه خشت و گلى دارد.
هيزم و علوفه و نان و هندوانه و خربزه و ليمو و انواع آذوقه در آنجا بود.
امروز معلوم شد كه شب گذشته حرامىها، چند رأس الاغ را با بار برده، و چندين بار شتر را شكافته، اسباب آنرا دزديده و چندين نفر را زخم زده، از جمله مجروحين «حاج سيد محمّد كاشانى» ساكن نجف بوده است كه با سر شكسته و بدن خونآلود به چادر ما آمد و مىگفت چند نفر حرامى به سرم ريختند و چون مقاومت مىكردم، مرا زدند و الاغم را با خورجين بردند، و از قرارى كه شيخ حمّود جمّال اطلاع داد شب آينده حرامى زيادتر خواهد بود، خداوند ترحم فرمايد و ما را از شر اين