102
بصره
در «بصره» گردش كاملى كرديم، بعضى مساجد اهل سنت را كه خيلى به استحكام و ظرافت ساخته شده ديديم، در «بصره» خيابان هيچ نيست، كوچههاى آن پرپيچ و خم و تنگ و ناصاف است، بازارهاى آن نيز تنگ و سقف آن كوتاه است. اغلب كسبه و تجار آن يهودى هستند، آثار خرابى و كثافت در همهجاى شهر ظاهر است، بزرگى شهر به قدر «قم» و «قزوين» ما هم نيست، تجارتخانه مهمى هم با اينكه بندر است ندارد.
خلاصه آن كه اهميت تاريخى و تجارت اين شهر از حيث وسعت و رونق و غيره، از ثلث و ربع سابق هم كمتر شده است. شايد جهت عمدۀ آن، شهر جديدالاحداث «عشار» باشد.
در دو باب مدرسۀ ابتدائى «بصره» هم، براى پيدا كردن انگليسىدان كه صورت تلگرافهاى ما را ترجمه كند رفتيم، مديران و معلمين مدارس هم كه در عداد فضلا هستند، مثل عامه اهل شهر، عربى را خيلى شكستهتر و مغلوطتر از ساير عراقىها تلفظ مىكنند، با اين كه «بصرۀ قديم» مهد علم و ادب بوده، و تلفظات «بصريون» قديم، مستندات علماى نحوى است.
طرف عصر در موقع كولاكى هوا و گرد و غبار زياد، مراجعت به «عشار» كرديم، معلوم شد كشتى سيار مابين «بصره» و «جده» يكى بيشتر نيست، و عده كافى مسافر گرفته است و ما بايد بليط كشتى بين «بصره» و «كراچى» گرفته، از آنجا با كشتىهاى ديگر به «جده» برويم. در هر حال شب را در منزلگاه خودمان در «عشار» بسر برديم.
به سوى جدّه
پنجشنبه بيست و هشتم شوّال مطابق «بيست و چهارم سرطان»،