101
جواز سفر
امروز صبح چهارشنبه بيست و هفتم شوّال مطابق «بيست و سوم سرطان»، مسافرين دستهدسته رفتند به نظميۀ شهر «عشّار»، تذكرههاى خود را ارائه داده پاس (جواز) بگيرند، «حاج سيد جعفر» هم تذكرههاى ما را گرفته برد، و بنا شد يك تحقيقى هم از كشتىهاى حاضره در ساحل بكند.
ما هم رفتيم به «بصره» گردش كنيم، فاصله «عشار» تا «بصره» نيم فرسخ مىشود، كه يك رود كوچكى مابين آن دو شهر است، ولى آب آن به نظر جارى نمىآمد، از اول شب تا صبح آبش بالا مىآيد تا نزديك حاشيه، و از صبح تا غروب پائين مىرود تا قريب كف رودخانه، و بر روى هم به قدر سه چهار ذرع صعود و نزول مىكند. و علّتش آن است كه اتصال به «شطالعرب» دارد، و آن در اين محل، قريبالاتصال به درياست و جزر و مدّ دريا اين كار را مىكند. به همين سبب مردم متفرقه، طرف عصر آب براى خوردن و غيره برمىدارند، و موقع مد دريا آب طعمش تلخ و شور مىشود، اما اغلب آبِ خوردن را از خود «شطالعرب» در ساعات جزر دريا برمىدارند.
طرف صبح قايقها و طرادهها از «عشار» به «بصره» مىتوانند سير كنند، ليكن طرف عصر ممكن نيست. عموماً عبور و مرور بين دو شهر، از يك خيابانى توسط اتومبيلها و كالسكههاى فراوان مىشود، و قيمت كورس آنها خيلى نازل است، خيابان بين دو شهر يك سمتش نهر مزبور است، و سمت ديگرش خانهها و باغات بزرگ اعيانى است، «قونسولخانه ايران» هم بين همين راه است، و بيرق شير و خورشيد بالاى آن در اهتزاز است، پستخانه و تلگراف خانه و چند دوائر ديگر دولتى در اين قسمت واقع شدهاند.