76بال و پر بستهام و حال تباهى دارم
رفع اين روز غم و حال تباهم باتو
من سيه روى از آنم كه گرفتم راهت
روشنى بخش دل و روى سياهم باتو
ماه يعنى دل سرشار ز مهر تو حسين
راهيابى به سرا پردهى ماهم باتو
دوست دارم كه بسوزم ز شرار عشقت
گرچه دير آمدهام، شعلهى آهم باتو
جرم من كوه گناه و دل من چون پركاه
بخشش كوه گناه و پر كاهم باتو
«ياسرم» - حُرّ، ز تو بگذشت حسين بن على
كاش بخشند در اين لحظه مرا هم باتو
حضرت حرّ بن يزيد رياحى رحمه الله
فيض حضور
در تفكّر بود او از كار خويش
خون خجلت خورد از رفتار خويش
زد نهيب از هر طرف بر جان خود
شعله زد بر فكر سرگردان خود