75
پيمانۀ هستى
پيمانۀ هستى اش ز ماتم پُر شد
هر قطرۀ اشك ديدهاش چون دُرّ شد
دانى كه چگونه حُرّ شد آن نام آور
آزاد زِ بند نفس شد تا حرّ شد
حضرت حُرّ بن يزيد رياحى رحمه الله
شرار عشق
گر جدا بود در اين مرحله راهم باتو
حال من آمدهام، عفو گناهم با تو
شرم دارم ز تو اى آينهى روى رسول
در تعرّض شده گر خيل سپاهم با تو
اذن دادى كه نگاهم به نگاهت افتد
گرچه دانم چه كند، داغ نگاهم باتو