105اشك مىغلتيد بر گلبرگ رخسار حسين
چون نظر مىكرد خونين دل بهخون غلتيدنش
هر كه در دل ناله دارد ناله، «ياسر» مىتوان
عمق درد و داغ را فهميد از ناليدنش
لالهى سرخ حسن
اى عمو قاسم جانباز منم
بعد اكبر به تو همراز منم
جان من در تب و تاب است عمو
حنجرم تشنۀ آب است عمو
لبم از سوز عطش خشكيده
جگرم غرقه به خون گرديده
من كه در سوختن و ساختنم
تشنهام تشنۀ جان باختنم
اى عمو باز مدار از راهم
اذن ميدان ز حضورت خواهم
آمدم تا كه ترا يار شوم
پاى تا سر همه ايثار شوم
جان من باد فداى تو عمو
هستىام هست براى تو عمو