157و پس از او،فرزندانش اين مسؤوليت را برعهده داشتند.او و فرزندانش را«صُوفَه» 1مىگفتند.در وجه اين نامگذارى گفتهاند:هنگامى كه مادرش او را به كعبه بست،پارچهاى پشمين بر او انداخت.
در حج ابراهيمى،بنابر نقل ابن عباس،پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از حركت شتابان منع فرموده و دستور حركت به آرامى صادر كرد:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ عَلَيْكُمْ بِالسَّكِينَةِ فَإِنَّ الْبِرَّ لَيْسَ بِالْإِيضَاعِ». 2
«اى مردم،آرام حركت كنيد،نيكى در شتابِ مزاحمت آلود نيست»
برحسب نقل ازرقى،اول كس كه بركوه قُزَح آتش افروخت،قُصىِّبن كِلاب بود و اين كار تا ظهور اسلام ادامه داشت.شايد هدف از برافروختن آتش بربالاى آن،راهنمايى حاجيانى بود كه ممكن بود،پيش از آنكه به مزدلفه برسند،تاريكى آنها را فرا گيرد. 3
همه در مزدلفه كه بين عرفات و منا است گرد مىآمدند و حتى قريش و مكّيان نيز در اينجا خود را داخل جمع مىكردند.شب را در آنجا به دعا و تلبيه بسر مىآوردند و در انتظار برآمدن تيغ آفتاب مىماندند.پارهاى از سرشتاب خطاب به كوه«ثَبِير»كه خورشيد از پشت آن برمىآمد،چنين مىخواندند:
«أَشْرِقْ ثَبِيرُ كَيْمَا نُغِيرُ».
«خورشيد برآ،تا از اينجا براى قربانى كردن روان شويم.»
در حجّ ابراهيمى،برخلاف حج مُشركين،افاضه از عَرفه،بعد از غروب و از مزدلفه پيش از طلوع آفتاب،انجام مىشود.
أبوذُؤَيْب هُذَلى، بيتوتۀ مشركين درمُزدلفه واز آنجابه مِنارادر شعر زيركه در وصف حاجِّ مُشركىكه اعمال خود را شتابان براى خريد عسل،انجام مىدهد،آورده است: