158
فَباتَ بِجَمْعٍ ثُمَّ تَمَّ إِلى مِنىً
فَأَصْبَحَ راداً يَبْتَغِي الْمَزْجَ بِالسَّحْلِ 1
«او شب را در مزدلفه بسر آورد و پس از آن به منا رفت،پس از انجام مناسك،با پول خود به دنبال خريد عسل است.»
در بيان سبب شتاب در عبور از مزدلفه به قربانگاه مِنى،تاريخ ساكت است،ولى مىتوان حدس زد كه شايد براى گرفتن جاى مناسب،يا تعجيل در قربانىكردن باشد.
در مزدلفه هم،صُوَفه كار افاضه را انجام مىدادند و اين امر بر عهدۀ خاندانهايى از قبايل بود.
موقف مِنا:
مشركان پس از ورود به منا به نَحْرِ هَدْى مىپرداختند.اين كار از صبحگاه تا غروب خورشيد ادامه داشت.با طلوع خورشيد،سنگهايى را به اماكن خاصى به نام مُحَصَّبْ و جِمار مىافكندند تا مكّيان آنجا را به زير كشت نبرند.معلوم است كه سنگها بايد درشت باشد تا كاملاً زمين را غيرقابل كشت كند و اين با سنگريزه كه در حج ابراهيمى براى رمى جَمَرات بكار مىرود،تفاوت دارد.
جاهليان پس از نَحر و رمى در مِنا،ظاهراً از احرام خارج مىشدند.در كتابالحيوان جاحظ،شعرى از قول عبداللّهبن العَجْلان آورده كه همين مفهوم از آن مستفاد مىشود.
مُشركان پس از نَحْر،متوجه رمى مىشدند ولى انجام اين كار منوط به اجازه صُوَفَهاى بود كه از عرفه و مزدلفه،امر افاضه را برعهده داشتند و آنان تا نزديك غروب آفتاب رمى نمىكردند. 2
در كتاب المُفضّليّات از قول شَنْفَرىٰ شاعِر صُعْلوكِ جاهلى بيتى آمده كه كلمه جِمار درآن آمده است.
قَتَلْنا قَتِيلاً مُهْدِياً بِمُلَبَّدٍ
جِمَارَ مِنىً وَسْطَ الْحَجِيجِ الْمُصَوَّتِ 3