355او مىگويد: «هذا الشَّجي مُعْتَرِضٌ فِي الحَلْقِ...»؛ «جعفر بن محمّد مثل استخوانى است كه راه گلو را بسته،نه مىتوان آن را فرو برد،و نه مىتوان آن را بيرون افكند!»
و اين عبارت،بيانگر شدّت درماندگى و بيچارگى ستمگر مقتدر و جبّارى چون منصور دوانيقى است كه از زيركترين و محتاط ترين خلفاى عباسى بشمار مىرود و بيش از بيست سال حكومت كرد.
دقّت در واقعۀ ذيل،اصل مبارزۀ امام صادق عليه السلام و نيز مسألۀ تقيّه و اوضاع خفقانآور و تاريك آن عصر را روشن مىكند:
پس از شكست ظاهرى قيام محمّد نَفْس زكيّه و قيام ابراهيم بن عبداللّٰهبن حسن و شهادت آن دو بزرگوار،شخصى نزد منصور دوانيقى رفت و گفت:جعفربن محمّد، مُعَلّى بن خُنَيس را فرستاده تا از شيعيان مال و سلاح جمعآورى كند،براى آنكه بر ضدّ تو قيام نمايد.منصور كه سخت خشمگين و ناراحت شده بود به والى مدينه دستور داد كه امام صادق عليه السلام را نزد او بفرستد.وقتى امام صادق عليه السلام به دربار رسيد،منصور گفت:
شنيدهام مُعَلّى براى تو سلاح جمع آورى مىكند و تصميم دارى بر ضدّ من قيام كنى!
امام عليه السلام فرمود:اين تهمت است.منصور گفت:سوگند بخور كه اين افتراست.
امام عليه السلام به خدا سوگند خورد.منصور گفت:به«طلاق»و«عتاق»قسم بخور!
امام صادق عليه السلام با شگفتى پرسيد:به خدا سوگند خوردم،نمىپذيرى و مىخواهى سوگندهايى كه بدعت و ضلالت است،ياد نمايم؟! منصور گفت:در نزد من ادعاى علم و فضل مىكنى؟! امام صادق عليه السلام فرمود:در حالى كه ما معدن علم و حكمتيم،چرا چنين ادّعايى نكنم؟! منصور خليفۀ ستمگر دستور داد كسى را كه بر ضدّ امام گزارش داده بود آوردند.او آمد و شهادت داد كه جعفر بن محمّد به جمع مال و سلاح براى قيام بر عليه منصور،مشغول است.امام صادق عليه السلام فرمود:آيا قسم مىخورى؟ او گفت:آرى و شروع كرد به سوگند خوردن:
قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست! قسم به خداى حىّ قيومِ....
امام صادق عليه السلام فرمود:عجله نكن! به اين صورتى كه من مىگويم سوگند ياد كن!