173«من گنج پنهانى بودم، خواستم تا شناخته شوم، پس جهان را آفريدم تا شناخته شوم.»
بنابراين خداوند از روى حب و عشق هستى را خلق نمود. اين همان عشق نخستين است كه سرآغاز تجلى بود. بهقول حافظ:
در ازل پرتو حسنت زتجلى دم زد
عشق نخستين خدا به ماسوا سرمنشأ پيدايش عشقى ديگر شد و آن عشق ماسوا براى رجوع به اوست. عشق اول در قوس نزول است و عشق دوم در قوس صعود، عشق اول منشأ خلقت است و عشق دوم باعث رجوع خلقت، عشق اول مىآفريند، عشق دوم مىبرد و عشق دوم دايره هستى را كامل مىكند: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ . 1
جهان به سمت واحد پيش مىرود، تاريخ و عالم هستى هدفمند است، هدف و غايت عالم و تاريخ به سمت خداست، لذا حركت گيتى وحدتگراست، يعنى همهچيز از جمله انسان بهسوى عالم وحدت پيش مىرود و در حال شدن هستند وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ؛ 2در يك كلام جهان و انسان سمت و سويى توحيدى دارند، برايناساس لازم است توحيد در عالم خودنمايى كند. اولين مظهر توحيد روى زمين كعبه است. كعبه تنها قبلهگاه عاشقان خداست. كعبه خانۀ خداى واحد است و كعبه تجلىگاه توحيد در دنياست. هر وجودى سرّى دارد كعبه هم سراسر سرّ است و اسرار الهى را درون خود جاى داده است.
بىجهت نيست كه كعبۀ خانۀ خدا روى زمين است.
از آيات و احاديث بهصورت مجموعى بهدست مىآيد كه خانۀ خدا دوگونه اوصاف دارد: اوصاف جلال و اوصاف جمال. گاهى كعبه انسانى را نابود مىكند، گاهى