430او بار ديگر رو به على عليه السلام كرد و گفت: على جان! مرا در اين كار راهنمايى كن. على عليه السلام فرمود: راهى به نظر من نمىرسد، جز اين كه به مسجد بروى و مسلمانان را امان دهى.
ابو سفيان گفت: اگر اين كار را انجام دهم سودى دارد؟ گفت: نهچندان، ولى جز اين فعلاً چيزى به نظر من نمىرسد.
ابو سفيان كه از صداقت و درستكارى و پاكى امير مؤمنان عليه السلام آگاه بود، پيشنهاد على عليه السلام را در مسجد مدينه عملى كرد و از مسجد خارج شده، بر شتر خود سوار گشت و راه مكه را درپيش گرفت. در ضمنِ گزارشى كه از كارهاى خود به سران قريش مىداد، سخن از راهنمايى على عليه السلام به ميان آمد، و گفت: من به راهنمايى على عليه السلام وارد مسجد شدم و مسلمانان را پناه دادم. حضار به او گفتند: آيا «محمد» كار شما را «تنفيذ» كرد، گفت نه. گفتند: پيشنهاد على عليه السلام جز شوخى چيزى نبوده است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به پناه دادن شما توجه نكرد و پيمان يكطرفه سودى ندارد. سپس جلسههايى تشكيل دادند كه راه حل ديگرى براى فرو نشاندن خشم مسلمانان به دست آورند. 1
جاسوسى به دام افتاد
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله براى فتح مكه و گشودن محكمترين دژهاى بتپرستى، و برانداختن حكومت ظالمانۀ قريش - كه بزرگترين سد در راه پيشرفت آئين توحيد بود - بسيج عمومى اعلام كرد. او از خداوند خواست كه جاسوسان قريش از حركت مسلمانان آگاه نشوند. در آغاز ماه رمضان، از اطراف و اكناف، سپاهيان انبوهى در «مدينه» جمع شدند كه تاريخنگاران خصوصيات آن را چنين مىنگارند:
مهاجران، هفتصد نفر با سيصد اسب و سه پرچم.
انصار، چهارهزار نفر با هفتصد اسب و پرچمهاى بيشتر.