428انبوهى از مسلمانان رو به عمرو نمود و گفت: «نصرتُ يا عمرو سالم»، يعنى: اى عمرو تو را كمك خواهم كرد. اين وعدۀ قطعى، آرامش عجيبى به «عمرو» بخشيد، زيرا او يقين كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين نزديكى انتقام قبيلۀ خزاعه را از قريش كه مسبب واقعى جريان بودند خواهد گرفت؛ ولى هرگز تصور نمىكرد كه اين كار با فتح و برانداختن حكومت ظالمانۀ قريش صورت خواهد گرفت.
چيزى نگذشت كه «بديل ورقاء»، با گروهى از قبيلۀ خزاعه براى استمداد، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند، و همكارى «قريش» را با بنى بكر در كوبيدن و كشتن جوانان خزاعه به عرض پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيدند، و سپس راه مكه را در پيش گرفتند.
قريش از تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله نگران مىشوند
قريش از كار خويش سخت پشيمان شدند، و به زودى دريافتند كه عملى برخلاف پيمان حديبيه انجام داده و بدينسان، قراردادِ صلح را زير پا گذاردهاند. از اينرو، براى فرو نشاندن خشم پيامبر صلى الله عليه و آله و تأييد و تحكيم پيمان دهساله و بنا به نقلى براى تمديد آن، 1 پيشواى خود ابو سفيان را روانه «مدينه» نمودند؛ تا به هر شكلى سرپوشى بر گناهان و تعديات خود بگذارند. او راه مدينه را در پيش گرفت و در نقطهاى به نام «عسفان» 2، با «بديل» پيشواى بزرگ خزاعه در مكه، ملاقات نمود. از وى پرسيد كه آيا در مدينه بوده؟! او حوادث اخير را با محمد صلى الله عليه و آله در ميان گذاشته است؟ وى در پاسخ گفت: براى دلجويى از افراد قبيلۀ ستمديدۀ خود به ميان آنها رفته و هرگز به مدينه نرفته است. وى، اين جمله را گفت و راه مكه را در پيش گرفت. ولى ابو سفيان پشكل شتر او را شكافت، و هستۀ خرماهاى مخصوص مدينه را در ميان آنها يافت و يقين كرد كه وى به ملاقات پيامبر صلى الله عليه و آله رفته است.
ابو سفيان وارد مدينه شد، و يكسره به خانۀ دختر خود «اُمّ حبيبه»، همسر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و خواست روى تشك پيامبر صلى الله عليه و آله بنشيند. دختر ابى سفيان فوراً آن