427دستهاى را اسير كردند. حتى به اين نيز اكتفا نكرده، دستهاى از قريش شبانه در جنگ بر ضد «خزاعه» شركت كردند. و از اين طريق پيمان «حديبيه» را زير پا نهاده؛ صلح و آرامش دو ساله را به نبرد و خونريزى تبديل كردند.
در نتيجۀ اين حملۀ شبانه، گروهى از قبيلۀ خزاعه كه در بستر خواب آرميده و يا در حالت عبادت بودند، كشته شده، و دستهاى اسير گرديدند. عدهاى نيز خانه و آشيانه را ترك گفته، و به مكه - كه سرزمين «امنى» براى عرب به شمار مىرفت - پناه بردند. آوارگانى كه به مكه آمده بودند، به خانۀ «بُديل بن ورقاع» 1رفته، سرگذشت جانگداز قبيلۀ خويش را تشريح نمودند.
ستمديدگان خزاعه براى اينكه نداى مظلوميت خود را به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله برسانند، رئيس قبيلۀ خود «عمرو سالم» را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند. او وارد مدينه شد و يكسره به مسجد آمد و در ميان مردم ايستاد. اشعار جانسوزى را كه حاكى از مظلوميت و استغاثۀ قبيله «خزاعه» بود، با آهنگ خاصى قرائت كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به احترام آن پيمانى كه با قبيلۀ خزاعه بسته بود سوگند داد؛ و او را دعوت به كمك و گرفتن خون مظلومان نمود و در پايان اشعار خود، چنين گفت:
هم بَيّتونا بالوتيرِ هُجّداً 2
و قَتَلونا رُكعاً و سُجّداً
اى پيامبر خدا! مشركان قريش، امضاكنندگان متاركۀ جنگ به مدت ده سال، نيمهشب در حالى كه گروهى از ما در كنار آب «وتير» خواب بوديم و دستهاى در دل شب در حال پرستش و ركوع و سجود بودند، بر سر اين جمعيت بىپناه غير مسلح ريخته، آنها را قتلعام كردند. اين شاعر جملۀ زير را به منظور تحريك عواطف و روح سلحشورى مسلمانان، زياد تكرار مىكرد و مىگفت:
«قُتِلنا و قَد أسلَمنا»؛ يعنى در حالى كه مسلمان بوديم، قتلعام شديم. اشعار عاطفى و تحريكآميز رئيس قبيله، كار خود را كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر