412پيامبر صلى الله عليه و آله روى همان شترى كه قرار داشت، خانۀ خدا را طواف كرد. اين بار به «ابن رواحه» دستور داد كه اين دعاى خاص را با آهنگ خود تلاوت كند و مردم نيز با او همصدا شوند و آن دعا عبارت است از: «لاَ إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ» يعنى خدايى جز او نيست، يگانه و بىهمتا است. به وعدۀ خود عمل نمود (وعده داده بود كه به زودى خانۀ خدا را زيارت مىنماييد) بندۀ خود را يارى نمود. سپاه توحيد را گرامى ساخت. حزبهاى كفر و شرك را به تنهايى درهم شكست.
آن روز، تمام مراكز زيارت و محل اعمال عمره از مسجد و كعبه و صفا و مروه، در اختيار مسلمانان بود. اين گونه شعارهاى گرم توحيدى، در نقطهاى كه ساليان درازى مركز شرك و بتپرستى گرديده بود؛ ضربات شكنندۀ روحى بر سران شرك و پيروان آنها وارد ساخت، كه پيروزى محمد صلى الله عليه و آله را بر سرتاسر عربستان محقق و قطعى نمود.
موقع ظهر شد، پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بايد فريضۀ الهى را در مسجد با حالت دستجمعى انجام دهند. بايد مؤذن مسلمانان با صداى رساى خود اذان بگويد. «بلال حبشى»، كه مدتها در اين شهر به جرم گرويدن به آيين توحيد، مورد شكنجه قرار مىگرفت؛ به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله ، بالاى بام كعبه رفت، و در نقطهاى كه شهادت به يگانگى خدا و گواهى به رسالت «محمد» بزرگترين جرم بود؛ دستها را بر گوشهاى خود نهاد، و فصول اذان را كه همگى با آن آشنايى داريم، با آهنگ مخصوص خود ادا نمود. آهنگ وى و تصديق مسلمانان كه پس از شنيدن هر فصلى از اذان، به زبان جارى مىساختند؛ به گوش بتپرستان و دشمنان توحيد مىرسيد، و آنچنان آنها را ناراحت و دگرگون مىساخت كه «صفوان بن اميه» و «خالد بن اسيد» گفتند: سپاس خدا را كه پدران ما فوت كردند، و صداى اين غلام حبشى را نشنيدند. «سهيل بن عمرو»، وقتى نداى تكبير بلال را شنيد؛ چهرۀ خود را با دستمالى پوشانيد. آنان از آهنگ و صداى بلال چندان ناراحت نبودند، بلكه مضمونهاى فصول اذان كه نقطۀ مقابل عقايد موروثى آنها بود، آنان را دچار شكنجۀ روحى مىنمود.