323نمىشود، 1 و پسرخواندۀ انسان، هرگز پسر واقعى انسان نمىگردد؛ چه رسد كه پسرخوانده در يك سلسله از احكام از قبيل ارث و ازدواج و طلاق مانند فرزند واقعى انسان شود. مثلاً هرگاه پسر واقعى از پدر ارث مىبرد و بالعكس، و يا همسر فرزند واقعى پس از طلاق فرزند بر پدر او حرام مىشود، هرگز نمىتوان گفت كه پسرخوانده در اين قسمتها با فرزند واقعى شريك و يكسان است.
به طور مسلم، يك چنين تشريك علاوه بر اين كه مبدأ صحيح ندارد، يك نوع بازى با عوامل مهم (نسب)در اجتماع صحيح است.
بنابراين، اگر پسرخواندگى به منظور ابراز عاطفه و علاقه است، بسيار مستحسن و بجا است؛ ولى اگر به منظور تشريك در يك سلسله احكام اجتماعى است كه همگى از آن فرزند واقعى به شمار مىرود، بسيار دور از حسابهاى علمى است.
جامعۀ عرب پسرخوانده را مانند پسر واقعى فرض مىكردند. پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور گرديد كه اين روش غلط ديگر را به وسيلۀ ازدواج با زينب كه سابقاً همسر پسرخواندۀ او (زيد) بود، از بين ببرد و اين شيوۀ ناستوده را با عمل، كه اثر آن بيش از گفتن جعل و قانون است، از ميان عرب بردارد؛ و اين ازدواج علتى جز اين نداشته است. از آنجا كه كمتر كسى جرأت داشت، كه اين برنامه را در دنياى آن روز، كه ازدواج با پسرخوانده قبح مصنوعى غريبى داشت، اجرا كند؛ خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله را رسماً براى اين كار دعوت فرمود: چنانكه مىفرمايد:
«هنگامى كه زيد زينب را طلاق داد، او را به ازدواج تو درآورديم، تا براى افراد با ايمان دربارۀ همسران پسرخواندۀ خود هنگامى كه آنها را طلاق مىدهند محدوديتى نباشد». 2
اين ازدواج، علاوه بر اينكه يك سنت غلط را كوبيد، بزرگترين مظهر براى مساوات و برابرى قرار گرفت.
زيرا رهبر عاليقدر اسلام با بانويى ازدواج كرد كه