322وى مىكشيد، و از عظمت خاندان خود سخن مىراند، و از اين راه زندگى را بر او تلخ مىساخت.
ولى احتمال دارد، كه عامل طلاق خود زيد باشد. زيرا بيوگرافى وى گواهى مىدهد كه او داراى روح انزواطلبى و ناسازگارى بوده است. زيرا كراراً همسر برگزيد و همه را (جز آخرى كه تا روزى كه در يكى از جنگها كشته شد در حبالۀ عقد او بود) طلاق داده و از آنها جدا شده بود. اين طلاقهاى پياپى، حاكى از روح ناسازگارى در «زيد» است.
گواه ديگر بر اينكه زيد در اين حادثه سهيم بوده، همان خطاب تند پيامبر صلى الله عليه و آله است. زيرا وقتى او آگاه شد كه پسرخواندۀ او تصميم گرفته كه همسر خود را طلاق دهد، سخت برآشفت و فرمود:
«أَمسِك عَلَيكَ زَوجَكَ و اتَّقِ اللّٰه»؛ 1
«همسر خود را نگاه دار و از خشم خداوند بپرهيز.»
اگر تقصير همهجانبه، متوجۀ همسر او مىبود، در چنين صورتى، جدايى زيد از همسرش خلاف تقوى و پرهيزكارى به شمار نمىرفت؛ ولى سرانجام، «زيد» به تصميم خود جامۀ عمل پوشانيد و از زينب جدا شد.
ازدواج براى كوبيدن غلط ديگر
پيش از آنكه علت اساسى اين ازدواج را بررسى كنيم، ناچاريم نقش نسب را كه عامل حياتى براى يك اجتماع صحيح است در نظر بگيريم. و به ديگر سخن از تفاوت جوهرى «پسر واقعى»، و «پسرخوانده» آگاه شويم.
پسر حقيقى، با پدر ريشۀ تكوينى دارد، و در حقيقت، پدر مبدأ مادى براى پيدايش فرزند است، و فرزند وارث صفات جسمانى و روحيات پدران و مادران مىباشد، و روى اين يگانگى و همخونى پدر و فرزند وارث اموال و ثروت يكديگر مىگردند، و احكام مخصوصى در باب ازدواج و طلاق پيدا مىكنند.
بنابراين، چنين موضوعى كه ريشۀ تكوينى دارد، با لفظ و زبان، درست