186مرد قريشى كه مىخواست او را از اين وضع نجات بخشد، سراغ مطعم آمد، و گفت: مردى از خزرجيان گرفتار شده و قريش سخت او را شكنجه مىدهند. او اكنون تو را به يارى مىطلبد و در انتظار كمك تو است.
مطعم آمد ديد، سعد بن عباده است، همان مردى كه هر سال در پناه او كاروان تجارتى وى سالم به مقصد مىرسد. از اين جهت، در استخلاص او كوشيد و او را روانۀ يثرب كرد. دوستان سعد و مسلمانان كه از گرفتارى او آگاه شده بودند تصميم گرفته بودند كه از نيمۀ راه برگردند و او را آزاد كنند. آنان در اين فكر بودند كه ناگهان سعد از دور پديدار گشت و سرگذشت غمانگيز خود را با آنها گفت. 1
نفوذ معنوى اسلام
خاورشناسان اصرار دارند كه نفوذ و پيشرفت اسلام را زير سايۀ شمشير قلمداد كنند. در اينكه، اين انديشه تا چه پايه درست است، حوادث آينده بىپايگى آن را ثابت خواهد كرد. اما براى نمونه، نظر خوانندگان را به جريانى كه پيش از هجرت، در يثرب اتفاق افتاده است جلب مىنمائيم. بررسى اين جريان به خوبى اثبات مىكند، كه نفوذ و پيشرفت اسلام در آغاز كار، تنها به وسيلۀ جذابيت آن بود كه با تشريح مختصرى شنونده را مسخر مىساخت.
اينك متن جريان:
«مصعب بن عمير»، مبلّغ و گويندۀ نامىِ اسلام بود كه بنا به درخواست «اسعد بن زراره» از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه اعزام شده بود. اين دو نفر تصميم گرفتند كه سران يثرب را از طريق منطق و دليل به كيش اسلام دعوت كنند. روزى وارد باغى شدند كه جمعى از مسلمانان در آنجا بودند و نيز در آن ميان، «سعد بن معاذ» و «اُسَيد بن حضير» كه از سران قبيلۀ «بنى عبد الاشهل» بودند ديده مىشدند. «سعد بن معاذ» رو به «اُسيد» كرد و گفت شمشير خود را از نيام بيرون آور، و به سوى اين دو نفر برو و به آنها بگو، دست از تبليغ آئين اسلام