185گفتند: به ما گزارش دادهاند كه شما شب گذشته با محمد در «عقبه» پيمان دفاعى بستهايد و به او قول دادهايد كه بر ضد ما قيام كنيد. آنها سوگند ياد كردند كه ما هرگز دوست نداريم آتش جنگ ميان ما و شما روشن گردد.
كاروان حج يثربيان در حدود پانصد نفر بود، و از ميان آنها فقط هفتاد و سه تن، در نيمۀ شب در عقبه با پيامبر بيعت كرده بودند و افراد ديگر در آن لحظه در خواب فرو رفته و از جريان اطلاع نداشتند. از اين لحاظ آنها كه مسلمان نبودند، سوگند ياد كردند كه هرگز چنين مطلبى نبوده و اساساً داستانِ «پيمان» دروغ است. «عبد اللّٰه بن ابىّ» خزرجى كه مقدمات رياست او بر تمام يثرب فراهم شده بود، گفت: هرگز چنين كارى نشده و گروه خزرج بدون مشورت با من، كارى را انجام نمىدهند. سپس سران قريش از جا برخاستند تا به تحقيق بيشترى بپردازند.
مسلمانانى كه در آن مجلس حضور داشتند فهميدند كه راز آنان فاش شده است. از اين جهت، فرصت را غنيمت شمرده و با خود گفتند: پيش از آنكه افراد شناخته شوند، بايد راه يثرب را در پيش گيريم و از قلمرو حكومت مكيان بيرون درآئيم.
سرعت و عجلۀ برخى از يثربيان، سوء ظن قريش را نسبت به امر پيمان تشديد كرد. آنان فهميدند كه گزارش صحيح بوده است. از اين جهت، به تعقيب تمام يثربيان پرداختند، ولى موقعى فعاليت خود را آغاز كردند كه كار از كار گذشته، و كاروان حج از محيط حكومت مكيان بيرون رفته بود. تنها در اين ميان، به «سعد بن عباده» دست يافتند.
ولى به عقيدۀ ابن هشام، قريش به دو نفر دست يافت؛ يكى «سعد بن عباده»، ديگرى «منذر بن عمر» بود.
دومى از دست آنان گريخت ولى با كمال خشونت موى سر سعد را گرفته به زمين مىكشيدند. مردى از قريش از اين وضع رقتبار سخت متأثر شد؛ نزد «سعد» آمد و گفت: مگر تو در مكه با يك نفر از مكيان، پيمان ندارى؟ سعد گفت: چرا، با «مُطعم بن عدى» پيمان دفاعى دارم. زيرا تجارت او را هنگام عبور از يثرب از دستبرد حفظ مىكردم و او را پناه مىدادم.