282است وبه همين دليل موضع گيرىهاى سياسى امامان نيز متفاوت بوده است. برخى از آنها چنين بود:
1. تظاهر به دين و تلاش براى اجراى دستورهاى خداوند
برخى حكومتها تظاهر به دين دارى داشتند و مىكوشيدند كه به احكام ظاهرى اسلام عمل شود واين تظاهر را وسيله حكومت قرار مىدادند و مشروعيت حكومت را نيز با دلايل ظاهرى، مستند مىساختند.
مىدانستند كه اگراين مقدار هم به امور دين نپردازند، دولت آنها ساقط خواهد شد.
بديهى است كه تظاهر به دين، براى مطالبات جدى مردم نبوده است.جامعه نيز ازنظر سياسى و اعتقادى آن چنان رشد نداشته است كه ماهيت پنهان حاكمان را ازپس پرده فريبكارى بشناسد و نسبت به رهبران الهى نيز شناخت واقعى نداشتهاست.
امام درچنين شرايطى چارهاى جزسكوت نداشت.چنانكه امام على(ع)در برابرخليفگان سكوت كرد.گرچه آن حضرت نخست مردم را به قيام دعوت كرد اما از آنجا كه حاكمان، حكومت خود را شرعى و قانونى معرفى مىكردند و ازسوى ديگرتظاهر به دين دارى داشتند و برخى احكام ضرورى دين را نيز اجرا مىكردند وجامعه نيزآنهارا حاكمان اسلام وحكومت را شرعى وقانونى مىدانست، زمينهاى براى قيام مسلحانه وجود نداشت و جزتعداد معدودى كسى هم حمايت نمىكرد.
2. خطر اضمحلال دين و حفظ اصل آن
در برخى دورانها شرايطى پيش مىآمد كه مردم، حقيقت دين وامام را نمىشناختند اما حفظ وبقاى دين منحصربه وجود امام بود كه اگر امام وجود نمىداشت حكومت نيز اصل دين را از بين مىبرد ومردم نيز امام را نمىشناختند وحمايت نمىكردند.در اين شرايط اگر امام قيام مىكرد، كشته مىشد و در نتيجه