119روح را لذت مىبخشد. در هر ساعت و از هر زاويه كه به خانۀ كعبه مىنگريستم در روح خود شادمانى و در دل خود گشادگى احساس مىكردم.
نگريستن پى در پى به خانهاى كه مهمترين خصوصيت آن سادگى است، به هيچ وجه مرا خسته نمىكرد. اينقدر در اين بناى ساده دقت كردم تا قانع شدم كه سادگى بهترين صورت كمال است. چنانكه آب آشاميدنى هم كه هيچ طعمى ندارد از همۀ نوشيدنىها لذيذتر است.
بر خلاف بسيارى از حاجيانى كه مىشناسم، من در تمام اين مدت نتوانستم حجرالأسود را ببوسم، يا به آن دست بكشم. وقتى دوستان من گفتند در ساعتهايى كه مسجد خلوتتر بوده است - مانند دو ساعت بعد از ظهر يا دو ساعت بعد از نيمه شب - توانستهاند خود را به حجرالأسود برسانند و دست خود را بر آن بمالند، مرا به شوق آوردند. در صدد برآمدم كارى را كه آنها كردهاند، بكنم. بعد از ظهر و دو ساعت بعد از نيمه شب و ساعتهاى ديگر هروقت نزديك كعبه رفتم، ديدم اين موج خروشان نمىگذارد من راهى پيدا كنم و خود را به حجرالأسود كه در عشق بوسيدن آن مىسوختم، برسانم. اين روزها داستان زيارت خود را با يكى از دوستان كه سالها پيش به