119مىرسد و انسان خويش را در «جمع» ديگران احساس مىكند. كدام كلمهاى قادر است كه اين احساسات و شور را بيان كند و غير از مكتب توحيدى كدام ايدئولوژى و مكتبى قادر است كه چنين احساس «برادرى» و يكى بودن را در انسان به وجود آورد. 1چند تنى از برادران مرا در آغوش كشيدند و از اين كه از مرگ حتمى نجات پيدا كرده بودم ابراز شادى مىكردند.
من هم آنها را در آغوش محبت گرفتم اگرچه پاى من داخل گچ و بدنم مجروح بود ولى هيچ احتياجى به دست و پا نبود، زيرا هريك از آن برادران دستى بودند و مرا به آغوش و سينه خود چسبانده و هر كجا كه اراده مىكردم مىبردند.
پس از استراحت و ديد و بازديد از يكيك عزيزان و حجاج محترم در اتاقى استراحت كرده و آماده براى طواف خانه شدم.
همان عزيزان آمدند و با زحمت زياد مرا به حمام برده و خون و زخمها را شسته و غسل طواف كردم و آماده براى مسجدالحرام و طواف خانه شدم.
برادران مهربان وسيلۀ حركت را آماده و مرا درون ماشين