455امّعطيه مىگويد: «با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت كرديم، آن حضرت براى ما اين آيه را قرائت فرمود: أَنْ لاٰ يُشْرِكْنَ بِاللّٰهِ شَيْئاً.... 1
جرير بن عبداللّٰه مىگويد: «با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت كردم كه به حرفهايش گوش فراداده و از دستورهايش اطاعت كنم.» 2
6 - يكى از شروط مهم در امامت، عصمت است؛ همانگونه كه از آيات قرآن همانند آيۀ ابتلاء 3 استفاده مىشود. عصمت حقيقتى است در وجود برخى از افراد كه غير از خداوند كسى ديگر از آن اطلاع ندارد؛ از همينرو تنها راه تعيين امام نصّ است نه چيز ديگر.
7 - بحث از سبب قرارگرفتن بيعت در حكومت و مشروعيت دادن به آن، بىفايده است، زيرا بر فرض كه بيعت سبب مشروعيت حكومت باشد، اين در صورتى است كه نصّ بر وجود شخصى معين بر امامت و خلافت نباشد، در غير اين صورت راه ديگر را پيمودن از مصاديق بارز اجتهاد در مقابل نصّ است كه بطلانش از اوضح واضحات است.
8 - در مورد كلام اميرالمؤمنين عليه السلام در «نهجالبلاغه» مىگوييم: مخاطب اميرالمؤمنين در اين كلام، معاوية بن ابىسفيان است، كسى كه به نظريۀ نصّ اعتقادى ندارد، ولى سيرۀ خلفاى قبل از اميرالمؤمنين عليه السلام را در ظاهر قبول دارد، لذا حضرت عليه السلام از باب اينكه با دشمن در مقام بحث و مناظره، گاهى به اعتقادهاى خودش استدلال مىشود، با معاويه از همين راه استفاده مىكند و در حقيقت مىفرمايد: «اگر تو معتقد به بيعت هستى و مىگويى كه بيعت به حكومت مشروعيت مىدهد، مگر من كسى نيستم كه مردم با من بيعت كردند...؟.
9 - نسبت به حديث: «من مات ولم يكن فى عنقه بيعة...» نيز همان جواب سابق را مىدهيم كه به قرينۀ آيات و روايات، بيعتِ با امام عادل و معصوم بر سمع و طاعت است، نه اينكه اين بيعت به حكومت حاكم مشروعيت مىبخشد.