4223 - نظريۀ دينى
دين نيز در اين مسئله دخالت كرده و به نحو كامل در هر دو جنبه، نظرى و عملى اين اشكال را حل كرده است:
الف) جنبۀ نظرى:
دين آزادى مطلق را حقّ طبيعى انسان نمىداند، بلكه انسان را به عبوديت الهى سفارش مىكند؛ عبوديّتى كه با وجود او ملازم و همراه است. دين با اين نظر مخالف است كه طبيعت به انسان آزادى مطلق بخشيده است. از ديدگاه دينى، انسان مملوك و عبد خالقش است، در مقابل اين مالك حقيقى، هيچ گونه آزادى ندارد، اگر چه اين عبوديت و سلب آزادى عين آزادى است. آزادى بدين معنا نيست كه انسان خود را اسير بند شهوات و غرايز و صفات رذيلۀ نفسانى كند، بلكه رهايى انسان از اين قيدهاى باطنى به او آزادى را نويد مىدهد؛ خداوند متعال مىفرمايد: إِنَّمٰا كٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا؛ 1«آن مؤمنانند كه چون به سوى حكمِ خدا و رسولشان بخوانند تا خدا ميان آنان داورى كند خواهند گفت كه حكم خدا را شنيديم و اطاعت كرديم.»
اگر اصل در انسان عبوديت است، خروج از حدود آن و دورى از طاعت الهى، موجب تضاد است؛ همان گونه كه خداوند متعال مىفرمايد: وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ ؛ 2«و هر كس از حدود الهى تجاوز كند به خود ظلم كرده است.»
در آيۀ ديگرى نيز به اين حقيقت اشاره شده است: وَ مٰا لِيَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّي شَفٰاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لاٰ يُنْقِذُونِ ؛ 3«آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و [همۀ] شما به سوى او بازگشت مىيابيد؟ آيا من به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر [خداى] رحمان بخواهد به