421حاكم اسلامى از جانب خداوند متعال و ابلاغ پيامبر صلى الله عليه و آله حلّ كرد كه در نتيجه اختلافى پيش نمىآيد و حقّ ذاتى و اولى خداوند بيشتر مراعات مىشود.
هم چنين حقّ اشخاصى ضايع خواهد شد كه بعدها به حدّ بلوغ و رشد و شعور سياسى مىرسند، در حالى كه به او رأى مثبت نداده و با او قرارداد اجتماعى نبستهاند، خصوصاً با در نظر گرفتن اين نكته كه چه بسيار اشخاص و احزابى كه براى منافع شخصى و حزبى خود چه خيانتهايى كه نكرده و نمىكنند.
2 - نظريۀ وابستگى
«لاسكى» يكى ديگر از نظريه پردازانى است كه در صدد حلّ تناقض بين آزادى و سلطۀ اجتماعى بر آمده است. او مىگويد: «شخصيت يك فرد جامعه، در حقيقت جزئى از مجموعۀ جامعهاى منظّم است كه به او وابستگى دارد. كسى كه مىگويد: من مىكوشم تا اهدافم را پياده كنم، در واقع مىگويد: من سعى دارم كه با نظامى سير كنم و خود را وفق دهم كه جزئى از آن نظام هستم... پس حريّت و آزادى از اين ديدگاه، پاره كردن حدود و قيدها نيست....» 1
اين ديدگاه، هرچند بر فرض ممكن است اشكال نظرى و علمى نداشته باشد، ولى هرگز نمىتواند بيانگر شرح واقعى حال انسان باشد، زيرا انسان هميشه در صدد پياده كردن خواستهها و خواهشهاى نفسانى خود است. او دائماً در حال نزاع با افراد جامعه براى جلب منافع شخصى است. آيا چنين نيست كه هرگاه دستگاه حاكمه، حكمى را به نفع ما صادر كند خوشحال و با عكس آن ناراحت مىشويم؟
آيا اين نظريه و ديدگاه توانسته است كه از جنبۀ علمى مشكل تضاد بين سلطه و آزادى را حلّ كند و از جنبۀ عملى نيز انسان را تسليم محضِ دستگاه حاكمه نمايد؟ با رجوع به عمق وجود انسانها پى مىبريم هرگز حكومتى چنين نبوده است، خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه غالب نظامها در صدد مصالح شخصى و حزبى و قومى خود هستند و به طبقات ديگر چندان توجهى ندارند. از اين جاست كه مشكل گريز از قانون پديد مىآيد.