403در جواب مىگوييم: حكومت دينى اسلامى با حكومت دينى مسيحى در قرون وسطا تفاوتهاى اساسى دارد. حكومت دينى در قرون وسطا در حقيقت از طرف كليساى مسيحى به رهبر كليسا (پاپ) داده شد، تا بدون هيچ قيد و حدّ و مرزى در نظام حكومتى مردم دخالت كند؛ و همۀ مردم در مقابل او خضوع كرده و تسليم محض باشند.
اين نظريه سه مرحله را طى كرد كه عبارتند از:
1 - طبيعت الهى براى حاكمان كليسا
اين نظريه بر اين اصل استوار بود كه امپراتور، خدا يا مظهر او و يا فرزند تربيت شده اوست، لذا سلطه و قدرتى بى نهايت بر مردم دارد. اين نظريه، به تمدنهاى قديم، چون روم، ايران، مصر و ژاپن باز مىگردد. با مراجعه به تاريخ مصر قديم پى مىبريم مردم آن عصر براى پادشاهان و فراعنۀ خود چنين عقيده و امتيازى را قائل بودند... .
2 - انتخاب مستقيم
بعد از گذشت زمان در مسيحيّت ديدگاه جديدى دربارۀ حاكمان پديد آمد. اين نگرش برخلاف نظريه گذشته حاكم را انسانى مىدانست كه خداوند متعال او را به طور مستقيم اختيار كرده و به جهت قابليت هايى كه دارد به او قدرت و سلطه داده است. او از خود به طور استقلال سلطهاى ندارد و تمام قدرتش برگرفته از قدرت و سلطۀ حقيقى الهى است.
3 - انتخاب غير مستقيم
اين نظريه مىگويد: خداوند حاكم را به واسطۀ مردم انتخاب مىكند، نه به صورت مستقل و مستقيم. اين نظريه هنگامى پديد آمد كه بين كليساى مسيحيّت و پادشاهان اروپا بر سر حكومت نزاع در گرفت و از اين طريق توانستند نفوذ كليسا را از حكومتها بردارند.