404فرق اوّل:
با تأمل و دقت در حكومت دينى مسيحى (ثيوقراطى) و حكومت دينى اسلامى پىمىبريم بين اين دو نوع حكومت فرقهاى اساسى است، زيرا نظام دينى اسلامى معتقد است حاكم، اگرچه پيامبر يا امام باشد، در حدود و مرزهاى خاصى سلطه داشته و مىتواند نظر دهد و قدرتش بى حدّ و مرز نيست؛ از همين رو خداوند متعال خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ؛ 1 هم چنين خطاب به عموم حاكمان مىفرمايد: وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ؛ 2«و هر كس طبق آنچه خداوند نازل كرده حكم نكند، پس آنها همان كافرانند.»
حاكم اسلامى خود را در برابر قانون الهى و اسلامى مسئول مىبيند و هرگز حقّ ندارد از آن تخطّى كند و اين برخلاف نظام ثيوقراطى و حكومت مسيحى در قرون وسطا است، زيرا آنان براى رهبران كليسا قدرت مطلقه و بى حدّ و مرز را قائلند.
فرق دوّم:
فرق ديگرى كه در مبناى نظرىِ اين دو نوع حكومت دينى مىبينيم، اين است كه رجال و شخصيتهاى مسيحى هيچ دستور نظام مندى در مورد مسائل سياسى و حكومتى نداشتند و تنها به مواعظ اخلاقى اكتفا مىكردند، در حالى كه اسلام دين جامعى است كه در تمام زمينهها از خود دستورى به جاى گذاشته است.
ابوالأعلى مودودى مىگويد: «ثيوقراطى و حكومت الهى دينى - كه در بين مسيحيّت و اروپا مطرح شد - تفاوت كلّى و اساسى با يكديگر دارند، زيرا حكومت دينى مسيحيت در اروپا بر اين اصل پايهگذارى شد كه طبقهاى از مردم قدرت قانون گذارى براى خود داشته باشند تا طبق هوا و هوس و اغراض شخصى و طايفهاى خود، قوانينى را جعل كنند، برخلاف حكومت دينى اسلامى كه حاكم را محصور در قوانين ثابت الهى مىداند.» 3