340ثانياً: مربوط به مهاجرينى است كه خدا و رسول رايارى كردند، نه كسانى كه نه تنها يارى نكردند بلكه با او امر و نواهى خدا و رسول مخالفت نمودند.
ثالثاً: آيه دلالت بر صدق آنان دارد نه عدالت.
جواب از روايات
الف - جواب كلى
از مجموع رواياتى كه با آنها بر عدالت صحابه استدلال شده، مىتوان به طور عموم جواب هايى عرضه داشت:
اوّلاً: رواياتى كه در مدح صحابه وارد شده، تماماً از طريق خود صحابه است و اين خود نه تنها سبب وهن روايت مىشود، بلكه خلاف سيرۀ عملى برخى از صحابه است، كه قبلاً به آن اشاره گرديد.
ثانياً: نمىتوان باور كرد كه پيامبرى با تمام كوشش و زحمت مردم را به احياى حق و حقيقت دعوت كند، آن گاه به اصحاب خود آزادى مطلق داده و با چراغ سبز نشان دادن به اين كه قطعاً شما اهل نجاتيد هر چند كار خلاف انجام دهيد، آنان را بر گناه تشويق كرده و دستشان را در خلافت دستورات الهى باز گذارد.
ب - جواب از خصوص هر يك از روايات
نسبت به روايت اوّل مىگوييم:
اوّلاً: خير بودن در اين روايت همانند خير بودن در آيۀ شريفۀ كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ... نسبى است نه حقيقى.
ثانياً: دليل اعم از مدّعا است، زيرا شامل مطلق اشخاصى مىشود كه در قرن پيامبر صلى الله عليه و آله بودهاند - چه صحابه و چه تابعان، در حالى كه مدعا خصوص صحابه است.
و نسبت به روايت دوّم مىگوييم: سبّ نكردن. غير از حكم به عدالت است، زيرا بر فرض ثبوت روايت، پيامبر صلى الله عليه و آله نهى از دشنام صحابه كرده است هر چند عادل نباشد، چون سبّ، امر مطلوبى در شريعت اسلامى نيست، لذا بايد زبان خود را از آن محفوظ بدارد،