341كه شيعه هم به اين نهى عمل مىكند، لكن اين، به معناى ثبوت عدالت براى جميع صحابه نيست.
و نسبت به روايت سوّم مىگوييم: اوّلاً: حديث، ضعيف السند است به خاطر وجود ابى برده؛ زيرا معروف است به جرائم شنيع و كسى است كه در قتل صحابى بزرگ، حجر بن عدى، دست داشته است. 1 و ابن ابى الحديد او را از منحرفين و مبغضين امام على عليه السلام مىداند و تا جايى پيش رفت كه نسبت كفر به امام على عليه السلام داد - نعوذ بااللّٰه تعالى - ، و دست قاتل عماربن ياسر را - به جهت كشتن عمار - بوسيد، و دعا كرد كه در آتش جهنم نسوزد. 2 مضافاً به اشكالات دلالى كه در اين رساله جاى بيان آن نيست.
و نسبت به روايت چهارم مىگوييم:
اوّلاً: حديث به تصريح عدۀ زيادى از علماى اهل سنت ضعيف است؛ امثال احمد ابن حنبل، مزنى شاگرد شافعى، ابن قطان، دار قطنى، ابن حزم، بيهقى، ابن عبدالبر، ابن عساكر، ابن الجوزى، ابن تيميه، ذهبى، ابن قيّم، البانى، سيوطى، ابن حجر عسقلانى و جماعتى ديگر از علماى اهل سنت. 3
ثانياً: حديث با واقعيتهاى خارجى سازگارى ندارد، زيرا اعمال و كردار صحابه گواهى مىدهد كه نمىتوانند به طور عموم عادل باشند.
ثالثاً: احتمال دست كارى در حديث است، زيرا در لسان الميزان اين گونه نقل شده است: «اهل بيتى كالنجوم بايّهم اقتديتم اهتديتم.» 4 به ويژه با در نظر گرفتن اين نكته كه همۀ ستارگان نيستند كه سبب هدايت مردمند، بلكه برخى از آنها به جهت وضعيت خاصّى كه دارند، مىتوانند جنبۀ هدايت گرى داشته باشند، هم چنين است اصحاب كه همۀ آنان قابليت هدايت بشر را ندارند.