46روز اول درآورند و هم مانع از رفتن كسى از ديوار در درون كعبه شوند. به علاوه تصميم گرفتند براى نخستين بار آن را مسقّف كنند.
قريش بر اين تصميم خود توافق كرده و به گردآورى پول پرداختند. قرار بر آن بود تا ديوار كهن كعبه را از اساس برداشته و عوض كنند. اولين سنگى كه از آن كندند، دوباره سرجاى خود قرار گرفت و همه را نگران كرد. يك نفر از قريشيان گفت: دليل اين امر آن است كه بناى كعبه بايد از پول حلال باشد، پولى كه كوچكترين شبههاى در آن وجود نداشته باشد. آيا پولى كه تاكنون جمع شده، شبههاى در آن نيست؟ قرار شد آن پول را كنار گذاشته و از نو دوباره به جمع آورى پول بپردازند، اما اين بار از پولى كه كاملا حلال باشد و اندك شبههاى هم در آن نباشد.
با اين حال، حرمت خانه كعبه آنان را از خراب كردن ديوار كهن باز مىداشت و كسى حاضر به شروع به كار نبود. وليد بن مغيره، از سران قريش، گفت: اى قريش! من كار را آغاز مىكنم و پارهاى از ديوار كهن را برمى دارم، آنگاه شما در ادامه به يارى من بياييد.
وليد بن مغيره كلنگ گرفت و چند سنگ از خانه كعبه را برداشت. قريش نزديك نرفتند و گفتند: يك شب بگذرد ببينيم اگر بلايى بر سر وليد نيامده باشد، پس روشن است كه خداوند در برداشتن ديوار از ما راضى است. اگر هم بلايى سر او آمد، خواهيم فهميد كه خداوند از اين كار خشنود نيست. يك شب برآمد و هيچ بلايى بر سر وليد نيامد. فرداى آن روز همه به يارى وليد بن مغيره رفتند و آن ديوارها كه مانده بود و خرابى در آنها بود، برداشتند. اين كار ادامه يافت تا آن كه به بن خانه رسيدند و در آنجا سنگ سبزى ديدند كه وقتى كلنگ بر آن زدند، لرزه بر مكه افتاد. آن را اساسى دانستند كه ابراهيم نهاده بود و نبايد به آن دست مىزدند.